صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
تلفن خاموش رییس جمهور
شرمنده شهداییم....
مریم ابراهیمی دینانی یکشنبه نهم مهر ۱۳۹۱

" و توکل علی الله و کفی بالله وکیلا "

 


به خداوند اعتماد کن که تنها خدا تو را یاور و نگهبان کافیست.
" سوره نساء آیه ی ٨١ "

اینو برای خودم نوشتم که وقتی ناامید شدم ...
بدونم که هنوز با منه...
مریم ابراهیمی دینانی دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴
با آغاز مبارزه جدی با فساد اقتصادی و مالی

یقینا زمزمه ها 

و به تدریج فریاد ها

و نعره های مخالفت 

با آن آغاز خواهد شد

 

مریم ابراهیمی دینانی دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴
با آغاز مبارزه جدی با فساد اقتصادی و مالی

یقینا زمزمه ها 

و به تدریج فریاد ها

و نعره های مخالفت 

با آن آغاز خواهد شد

 

مریم ابراهیمی دینانی سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴

 

به گفته آقای دکتر دینانی گوش دادن خیلی مساله مهمی در زندگی ما هست که از دیدن هم دامنه وسیع تری دارد. در قرآن صفت سمیع برای خداوند قبل از بصیر آمده و همین طور ذکر کردند که تمام اشعار مثنوی و معنوی در هجده بیت اول خلاصه شده و همه این هجده بیت در بیت اول و بیت اول در کلمه " بشنو" خلاصه شده..

 

  ما اگر شنونده به معنای واقعی کلمه نباشیم شخصی که در حال صحبت با ماست این احساس را پیدا می کند که نتوانسته ایم او را درک کنیم و او را بفهمیم هر چند ساکت باشیم و ارتباط چشمی مناسبی داشته باشیم.

اغلب نه شنونده و نه گوینده متوجه نمی شوند دلیل اینکه چرا نتوانسته اند با هم ارتباط بر قرار کنند چیست.

کسی که شنونده خوبی است حتی اگر به فرد غریبه ای برای چند لحظه گوش دهد تاثیر خود را می گذارد و این ربطی به ارتباط بلند مدت با افرادی که رابطه نزدیکی با او داریم ندارد.

 

می رسیم به اینکه چرا شنونده خوبی نمی توانیم باشیم..

به گفته آقای دکتر ابراهیمی دینانی وابستگی به ذهنیت خود و برداشت باورهای خود از سخنان گوینده باعث می شود شنونده نباشیم یعنی مخاطب در این حالت است که سخنان گوینده چقدر به دانسته های من مربوط میشود.

 راه حل ایشان این است که همه باورها و ذهنیت ها را از ذهن به طور موقت دور کنیم و معلق نگه داریم و بعد گوش دهیم که گوینده حقا چه می گوید.

گاهی اوقات هدفی برای ما اصل می شود و سخنان هر کس را پیوند می دهیم به اینکه چقدر ما را به هدفمان نزدیک می کند مثلا کسی که دائم به نیازهای مادی خود توجه دارد نوعی پرستش در او به وجود می آید و نه تنها برای شنیدن بلکه در هر مسئله ای رابطه آن را با نیازهای خود جستجو می کند.

از دیگر موارد غرور و ترس انسان است. در واقع دلیل اینکه چرا بر اساس باورها و ذهنیت خود سخن کسی را گوش می دهیم این است که می ترسیم چیز جدیدی یاد بگیریم و این برداشت را داریم که دانستن چیز جدید یعنی اینکه ما نادانیم و یا ترس از این داریم که گوینده همچین فکری را در باره ما داشته باشد..

این غرور باعث به وجود آمدن این ذهنیت برای شنونده می شود که اگر سخنان گوینده مناسب با ذهنیت او بود که در مقام تائید بر می آید و اگر مخالف بود او را رد می کند و ایراد می گیرد به این معنا که بیشتر از گوینده می داند.

مورد بسیار شایع عدم شنیدن وعظ و نصحیت و آموزه های اخلاقی در مجالس و یا در تلویزیون توجه به این است که گوینده چه کسی هست و آیا خود او به آن عمل می کند یا نه..

  به این توجه کنیم که من در کجای این سخن هستم..

به گفته آقای دکتر دینانی گوش دادن خیلی مسئله مهمی در زندگی ما هست که از دیدن هم دامنه وسیع تری دارد. در قرآن صفت سمیع برای خداوند قبل از بصیر آمده و همین طور ذکر کردند که تمام اشعار مثنوی و معنوی در هجده بیت اول خلاصه شده و همه این هجده بیت در بیت اول و بیت اول در کلمه " بشنو" خلاصه شده..

در واقع مخاطب جناب مولانا کسی است که می شنود.

 دقت کنیم می بینیم یکی از مسائلی که باعث عدم ارتباط مناسب با همسر و فرزند و دوستان و آشنایان ما شده شنونده نبودن طرفین گفتگو است.

 انشالله خداوند به ما توفیق دهد هر روز بر فضایل اخلاقی خود بیافزایم..

 والسلام.

http://www.ebrahimi-dinani.blogfa.com/post-24.aspx

 

مریم ابراهیمی دینانی یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴

رامبد جوان گفت: خندوانه را ساختم؛ چون حال مردم خراب است.

خدا را شکر که یک نفر تشخیص داد حال مردم با خنده خوب می شود نه با آه وناله  و جامعه بیمار را باید خنده درمانی کرد نه زالو درمانی.

چه خوب است کسی هم پیدا شد که " دلال درد" نشود وسخاوتمندانه  نانش را از خنده و نشاط مردم در بیاورد.

و چه شرافتمندانه لبخند را به لایه های پنهان این جامعه تزریق می کند.تا مفهوم واقعی مسلمانی را یادآور شود.

 

 

 

حضرت علي (ع) مي فرمايند: مومن شاديش در چهره نمايان و اندوهش در دل پنهان است.

اين سخن ارزشمند اثبات مي كند كه ايمان و مومن بودن با شادبودن، همانند دو طرف يك سكه هستند، چرا كه حضرت علي (ع) نگفته حزن واندوه نمايان باشد، بلكه فرموده شادي در چهره مومن بايد هويدا باشد.

از ديد پيشوايان ديني شادي و تبسم هميشگي نشانه اهل بهشت است. پيامبر اكرم (ص) مي فرمايند: هر كس دل مومني را كه غم و اندوه دارد، شاد كند خداوند دل او را در روز قيامت شاد مي كند.

 همچنين امام صادق (ع) مي فرمايند: خوشحال كردن قلب مومن از 10 حج با فضيلت تر است.

و صد البته که تجلی تعابیر این احادیث در در دل " خندوانه" نهفته است و معنا و مفهوم مسلمانی را یادآور می شود.

باید خندید. باید 5 ثانیه پی درپی  به کل زندگی خندید.5 ثانیه باید به کل ماه تلخ عسل خندید.

به قول اکبر عبدی مهم نیست که " کلید دار کلیدش را گم کرده باشد"؛

مهم این است که کلید دلت را گم نکنی و سر رشته زندگی و تفکرت را به دست همه کس ندهی.

 باید به همه قفل های بدون کلید زندگی خندید و صد البته به کسانی که نان شان را از خون دل مردم  در می آورند هم خندید. چه شخصیت ها  وچه سازمان ها  و چه برنامه ها و چه طرح هایی که کلیدشان را به وقت حاجت و به مصلحت گم می کنند.باید به تمامی این مصلحت ها خندید.

 



ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی شنبه ششم تیر ۱۳۹۴
 

 گزارشی از خانه شهید بهشتی که به موزه ای از اطلاعات سیاسی تاریخی تبدیل شده است

 

 

 

خانه قديمي بود. مثل تمام خانه هاي پنج دري با پنجره هاي رنگين و مشبك كه آدمي را مي برد به دوران خوش گذشته.

 آدمي انگار فطرتش گره خورده است به گذشته. گذشته ها به وجدش مي آورد. اگر اين گونه نيست، پس چرا هرجا كه ردپايي از گذشته باشد، قلب های مان را به تپش وا مي دارد. خاطرات مبارزه و عشق و دلدادگي بر سر در و ديوار فرياد مي كرد.

بوي صلابت و آزادگي مي داد. حوض قديمي و كوچك وسط حياط، انگار رد پاي عشق را مي گرفت و مي رفت تا انتهاي آفتاب.

به ناگاه زنده شد در جلوي چشمانم انگار مردي كه شب و نيمه شب بر سر اين حوض كوچك وضوي عشق مي گرفت و درست در يكي از همين اتاق ها، سر بر سجاده بندگي و دلدادگي مي گذاشت؛ و خدا را زير لب نجوا مي كرد تا معبود ازلي هم، آرامش و عشق را به وجود او هديه كند.

 



ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی شنبه ششم تیر ۱۳۹۴

 از وقتی در سرزمین من مردان باسواد و صاحب فکر و متعهد ، جای خود را به امثال مجری برنامه های عسلی  که بیشتر زهر به کاسه دیگران می زند دادند تا تفکر و لبخند ، عبارت " کمبود شوهر " باب شد تا این مجریان بی بصیرت دختران سرزمینم را با این عبارت نگران کنند که: " خانم زود بله رو بگو، کمبود شوهره ها!!!" غافل از اینکه کمبود شوهر نیست. کمبود مرد مناسب برای زندگی است... آنهایی...

 

آنهایی که سر در خزانه بیت المال کرده و از جیب مردم هزینه های میلیاردی می کنند برای ساخت برنامه های مناسبتی و همچنین سریال های طنز بی مغز وبی محتوی ، و تنها هنرشان این است که از بی همسری دختران دم بخت ، پوز خند بسازند تا تنبلی کاری شان را مخفی کنند،

خبر ندارند که تزریق این اراجیف به بدنه جامعه ، آن هم در رسانه بیت المال، چه فشار و استرسی را به جان " خانواده های دختردار" می ریزند و در پای چنین فشارها، چه ازدواج های سرسری و بدون تفکری صورت می گیرد که عواقبش همین طلاق های سرسام آورست.

چه بسیار از دهان دختران دم بخت شنیده ام:


" می خواهم فقط ازدواج کنم که نگویند توی خانه پدرش مانده؛ بعدش طلاق می گیرم!!!"


به قول آقا لطیف سریال دردسرهای عظیم، " وای مگه میشه....وای مگه میشه..."
مگر می شود جامعه اسلامی من چنین جایگاهی را برای دختران امروز و مادران فردا رقم زده باشد؟؟!!

 



ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی دوشنبه یکم تیر ۱۳۹۴
اما بگذار بگویم کاش مادران این ۱۷۵ شهید زنده نباشند و روایت کشته شدن فرزندان شان را نشنوند والا قامت شان از نو خم می شود و سوز جگرشان از نو ذوب شان خواهد شد…

 

صاحب نیوز- مریم ابراهیمی دینانی/

برای ۱۷۵ قهرمان دست بسته ای می نویسم که دست دلم را باز کردند برای از درد نوشتن… از درد غیرت نالیدن… از درد دین… و از درد انقلابی که برای آبادانی اش جوانان بسیاری زیر خروارها خاک خوابیدند و عطای آرزوهایشان را به لقایش بخشیدند و هنوز که هنوز است بعد از گذشت سال های سال، خانواده هایشان قامت راست نکرده اند و زخم نبودن عزیزان شان آزارشان می دهد. عملیاتی لو رفت.

نمی دانم چه کسی لو داد و پشت پرده های آن شب وحشت چه بود؟ شاید روزی تاریخ، شیپور رسوایی خائنان را زد. اما هر چه بود در آن شب ۱۷۵ پدر قامت خمیده….

۱۷۵ مادر خون به جگر



ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲
  حواشی بوجود آمده درباره ضیافت اشرافی هفته گذشته همسر رییس جمهور در کاخ سعد آباد اگرچه تا کنون مورد توجیه و انکار های نصف و نیمه برخی دولتی ها قرار گرفته است اما این مساله تنها یک اتفاق ساده و زودگذر نبود، بلکه ریشه در یک نوع فرهنگ و سبک خاص مدیریتی دارد که پیش از این در سالهای 68 تا 76 که دولت سازندگی بر مصدر امور بود، تکرار شده بود.

به گزارش رجانیوز، در همین رابطه توجه به بیانات رهبر معظم انقلاب طی این سالها به خوبی نشان می دهد که یکی از دغدغه های اصلی معظم له در سالهای بعد از جنگ، بازگشت مسئولان به منش اشرافی و سبک مدیریت پر خرج و توام با اسراف بوده است. هر چند هشدارهای ایشان در این باره تنها به 8 سال ریاست جمهوری هاشمی محدود نمی شود و بعد از آن نیز همواره نسبت به این معضل اساسی هشدار داده اند.

 از این رو رجانیوز ضمن بازخوانی اهم فرمایشات رهبر انقلاب در این باره، بار دیگر بر ریشه های اصلی اتفاق هفته گذشته در کاخ سعد آباد تاکید دارد؛ «ارتجاع به سبک مدیریتی اشرافی و پرخرجی» که یک بار آزمون خود را در دوره سازندگی پس داده است

مسئولان باید از خیلی از شهوات حلال هم بگذرند/ فرق ما با اشراف فقط نباید به ریش مان باشد

 «شما چگونه مى‌خواهيد محبت و اطمينان مردم را جلب كنيد؟ اگر ما دنبال مسائل خودمان رفتيم، به فكر زندگى شخصى خودمان افتاديم، دنبال تجملات و تشريفاتمان رفتيم، در خرج كردن بيت‌المال هيچ حدى براى خودمان قايل نشديم - مگر حدى كه دردسر قضايى درست بكند! - و هرچه توانستيم خرج كرديم، مگر اعتماد مردم باقى مى‌ماند؟ مگر مردم كورند؟ ... آقايان! مگر مردم نمى‌بينند كه ما چگونه زندگى مى‌كنيم؟



ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲

 هنوز چند ساعتي از مواضع رئيس جمهور محترم نگذشته است كه انتقادهاي زيادي به سمت آن روانه شده است. بي سواد و كم سواد شمردن مخالفان و منتقدان از سوي حسن روحاني، طي ساعات گذشته به شدت مورد واكنش قرار گرفته است.

 

 رئيس جمهور در ارائه سخنانش همچون آقاي مشاور عمل كرد و تنها سخني از «لبو» به ميان نياورد. جمهوري اسلامي ايران بيش از 10 سال است كه به دليل فعاليت هاي هسته اي تحت فشار سنگين قرار دارد. اين فشارها در دو سال اخير بسيار افزايش پيدا كرده و به گفته مقامات غرب به سمت «هوشمند شدن» پيش رفته است. انرژي هسته اي محصول دانش همين دانشمنداني است كه براي حفظ علم و دانش آن حتي خون داده اند كه امروز بي سواد شمرده مي شوند.

 



ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۲
عضو کمیسیون آب اتاق بازرگانی اصفهان گفت: خشکی زاینده‌رود در آینده‌ای نه چندان دور آثار تاریخی اصفهان از جمله میدان تاریخی نقش جهان را با نشست مواجه خواهد کرد.
خبرگزاری فارس: میدان نقش جهان به زودی نشست خواهد کرد / بحث زاینده‌رود، بحث امنیت ملی است
    •  
 

مریم ابراهیمی دینانی؛ فارس: بحث آب زاینده‌رود و برگشتن حق‌آبه تالاب گاوخونی که می‌شود، عده‌ای فکر می‌کنند ما تنها می‌خواهیم اصفهان همچنان زیبا و تاریخی بماند تا فوج فوج توریست بیاید و با لبخند از این خطه شگفت‌انگیز تعریف کند؛ اما بحث تنها این نیست. زاینده‌رود امنیت ملی است که مورد غفلت واقع شده است. در این باره فارس گفت‌وگویی با احمد خاتون‌آبادی، استاد دانشگاه صنعتی اصفهان و عضو کمیسیون آب اتاق بازرگانی انجام داده که در ادامه می‌خوانید.

فارس: بی‌آبی و خشکی زاینده‌رود چه تأثیری بر اصفهان و آثار تاریخی آن خواهد داشت؟

خاتون‌آبادی: رودخانه زاینده‌رود، برخلاف اظهارنظر برخی استان‌ها برای زیبایی نیست. این رودخانه کویر مرکزی ایران را که به صورت یکپارچه بود به دو قسمت تقسیم کرده است، یعنی کل این منطقه کویر بود؛ بعد با توجه به جریانات رودخانه مسیرش باز شد و آب تا تالاب گاوخونی رفت. اگر رودخانه زاینده‌رود نبود کل استان چهارمحال زیر آب می‌رفت و دریاچه می‌شد و اصلاً استانی در کار نبود؛ چرا که آن منطقه به طور کلی به زیر آب می‌رفت.

 



ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲
شما می گویید پوپولیست، ما می گوییم دموکراسی!

یکی نیست به این آقای سریع القلم بگوید ؛ چرا وقتی نوبت به جمع کردن رای مردم می شود، بنّا و بزّاز و تاکسیران و رفته گر و ... همه قشرهای مردم می شوند فهیم و با بصیرت و باشعور با درک بالای دینی و سیاسی و مدام از فهم سیاسی مردم تشکر می شود که آراء رای دهندگان را به بالای 85 درصد و 70 درصد رسانیدند و تو دهنی به دشمنان یاوه گوی منتظر فتنه زدند  و به به وچهچه و... اما وقتی رای گیری ها تمام می شود و دیگر نیازی به نظر مردم نیست، می شوند بی سواد بی بصیرت که از قضا حق اظهار نظرهم  ندارند؟!!!

چندی پیش محمود سریع القلم، مشاور رئیس جمهور در برنامه ای که توسط موسسه فرهنگی امام موسی صدر برگزار شده بود به نقد پوپولیسم پرداخت.

وی پوپولیسم را یک ویژگی برجسته در ایران دانست و ضمن زیر سوال بردن تربیت ایرانی گفت: تربیت عقلی در خانواده ما که بسیار ضعیف است نمی گوییم نیست، در مدرسه که خیلی جایگاه ندارد، در صحنه عمومی و رسانه ها هم که نیست.

مشاور رئیس جمهور در توهینی کم سابقه، تربیت مردم ایران را بسیار پایین می داند و می گوید: « خیلی طبیعی است که من غریزی، احساسی و پوپولیستی تربیت بشوم. صدا و سیما هم که چقدر به این جریان کمک می کند، می رود از یک لبو فروش می پرسد نظر شما درباره برنامه هسته ای چیست؟، این خیلی اثر می گذارد.

یا یک راننده تاکسی که از ۵ صبح تا ۱۲ شب باید در این خیابان ها بدود تا هزینه ۳ بچه دانشجویش را درآورد، سر چهارراه از او می پرسند که نظر شما درباره برنامه هسته ای و مذاکرات ژنو چیست؟ او چه دانشی دارد که یک واکنش منطقی به این سوال بدهد.»

این اظهارنظر که گویا عذرخواهی ای هم تا کنون در برنداشته، واکنش ها و اعتراضات زیادی را در بین رانندگان تاکسی در برداشته است.

اگر نمی دانی ، بدان

آقای سریع القلم به لطف اقتصاد مملکت و بودجه ای که برخی ازیقه سفیدها و یقه آبی ها و یقه صورتی ها بالا می کشند، و خدماتی که برای جوانان ما فراهم نمی شود تا شغل مطابق مدرک شان را پیدا کنند، از قضا اکثرا راننده تاکسی ها لیسانس به بالا هستند.

چند روزی از دید اشرافی گری ات پایین بیا و بین همین مردم چرخی بزن متوجه خواهی شد که چقدر سطح سوادت را باید بالا ببری تا هر سخنی را نگویی که همین مردم مسخره ات نکنند که فلانی چقدر بی سواد است و از قضا چه پستی را به او داده اند!!




ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲
یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند. هیچ انجمنی با پسوند «... مردان» خاص نمیشود. مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می گویند. در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است. یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند. 

وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مرد هایی که دوستمان داشتند ولی رفتند... یکی از همین مرد های همیشه خسته. از همین هایی که از 18 سالگی دویدن را شروع میکنند. و مدام باید عقب باشند. مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. سربازی، کار، در آمد، تحصیل...

 همه از مرد ها همه توقعی دارند. باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوشتیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی... و خدا نکند یکی از اینها نباشند... ما هم برای خودمان خوشیم! مثلا از مردی که صبح تا شب دارد برای در آمد بیشتر برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویالون بزند و از مردی که زیر پنجره مان ویالون می زند توقع داریم که عضو ارشد هیات مدیره ی شرکت واردات رادیاتور باشد. 

توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند، زندگی مان را تامین کنند، صبور باشند و دلداریمان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند و غذاهای بد مزه مارا با اشتیاق بخورند و با ما مهمانی هایی که دوست داریم بیایند و هر کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند و دوست های دوران مجردیشان را فراموش کنند و نان استاپ توی جمع قربان صدقه مان بروند . مرد ها دنیای غمگین صبورانه ای دارند. قبول کنیم؛ مرد ها صبرشان از ما بیشتر است.

 وقت هایی که داد می زنند. وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند . وقت هایی که چکشان پاس نمی شود. وقت هایی که جواب اس ام اس شب به خیر را نمی دهند وقت هایی که عرق کرده اند .

وقت هایی که کفش شان کثیف است. تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین. و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند. دوست مان دارند و ما همیشه فکر می کنیم که نکند من را برای خودم نمی خواهد . برای زیبایی ام می خواهد. نکند من را برای شب هایش میخواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم میخواهد؟ در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی... 

مرد ها همه دنیایشان همین طوری است. ساده و منطقی... درست بر عکس دنیای ما. من فکر میکنم مرد ها، واقعا مرد ها، انقدر ها که داریم نشان میدهیم بد نیستند. مردها احتمالا دلشان زنی میخواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین. 

کمی آرامش در ازای همه فشار ها و استرس هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل میکنند. کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب میکنیم... بر خلاف زندگی پر دغدغه ای که دارند، تعریف مردها از خوشبختی خیلی ساده است. میم مثل مرد .. گاهی مثل همه سنگ های صبور

مریم ابراهیمی دینانی یکشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۲
حالا چند جمله فحش بدهیم و برویم کربلا!!

حالا باید از مداحان معروف اینگونه سوال کرد که وقتی بزرگان دین به رعایت ادب در مقابل دشمن اینگونه توصیه کرده اند؛ با دوست چگونه باید برخورد کرد؟ آیا انتقادات و پیشنهادات خود را باید با لحنی توهین آمیز و خلاف شأن یک شیعه امیرالمومنین گوشزد کرد؟!

صدای پای قافله می آید. دیگر دیر شده است. خبری از مسلم به حسین بن علی(ع) نرسید. صدای “حسین جان کوفه نیا” در همان ثانیه های شلاق خوره و کبود جاماند. حالا دیگر حسین عزم سفر دارد. با زن و فرزند و با همان طفل شش ماهه آب نخورده دنیا ندیده؛ به دیار مردمانی که بیدار نشده خفتند. به دیاری که برق سکه و برق شمشیر در پستوهای خانه نهانشان کرد تا در کوچه پس کوچه هایشان جز جغد طمع و بی خیالی و بی قیدی نپرد. اما به اینها چکار وقتی وفا وادب عباس هست و صبر و عشق زینب؟ و از کربلا و حادثه کربلا جز این نمی توان آموخت و جز این نمی توان انتظار داشت.


و سال های سال است که عاشورا و محرم به دل این مردم گره خورده است. وقتی صدای پای محرم می آید دل ها بیقرار می شود. طاق و نصرت ها چیده می شوند و علم و کتل ها به نشانه ادب و وفای به امام حسین چشم ها را می نوازد.

وقتی سیاسی بازی ها حرمت منبر را می شکند

اما متاسفانه عده ای از مداحان به زعم خودشان مرید اهل بیت، تنها چیزی که از جلسات عزای امام حسین به ارث نبرده اند رعایت حرمت و ادب است.

خالی کردن حب و بغض های سیاسی و جبهه گیری های حزبی شان در جلسات امام حسین کار درستی نیست. گرچه از سیاست گفتن و از سیاست شنیدن بجا است.



ادامه مطلب...
خانم نماینده اگر حرفی برای گفتن نداری ؛ مثل بسیاری از نمایندگان مجلس خمیازه بکش و رای ممتنع بده.فقط خیالپردازی نکن؛ تا خوراک خنده دیگران نشویم. خانم نماینده به جای خیالپردازی راه حلی ارائه بده که جلوی اختلاس گران پشت میزنشین گرفته شود؛ زنان ما سال هاست که یک جفت النگوی شان را برای مخارج زندگی شان فروختند.


مجلس  این روزها محل ومقر دانشمندانی!!! است که چپ و  راست یا قانون هایی (نمونه سخیف و تاسف بارش؛ ازدواج سرپرست با فرزند خواند؛ درست مثل مفتی های وهابی) وضع می کنند که دل آدمی را به درد می آورد و یا رویاپردازی هایی می کنند که آدمی از داشتن چنین اندیشمندانی در راس مجلس به خود می بالد!!!

این بار نماینده ای زن در نطق پیش از دستور خود اظهار داشته که با فروش طلای زن های ایرانی می توان بانک های آمریکایی را خرید؛

خانم اندیشمند بسیاری از زنان این جامعه ای که من در آن زندگی میکنم؛ همان یک جفت گوشواره و النگوی خود را به دلیل مشکلات شدید مالی فروختند؛ شاید شما و اطرافیانتان ثروت وسوسه انگیزی از داشتن طلا وجواهرات داشته باشید ؛ اما من کیف بیش از نیمی از زنان این جامعه که قشر متوسط اند و به برکت جراحی اقتصادی به زیر خط فقر قل داده شده اند را خالی از این ثروت می دانم.

بهتر است به جای  این رویاپردازی های کودکانه به راه حلی محکم مبنی بر بازپس گیری پول های دزدیده شده توسط اختلاس گران شیک کت شلواری ، با دزدی های بی دردسرشان فکر کنی وراهی برای به بن بست رسیدن  نقشه های دزدی شان بعد از این

اگر هم حرفی برای گفتن نداری ، مثل بسیاری از نمایندگان مجلس خمیازه بکش و رای ممتنع بده. و یا لااقل به قانون های هم ردیف وهابی اعتراض کن.فقط اسباب خنده دیگراه را فراهم نکن.

اما  تابناک طی گزارشی با عنوان خانم نماینده در کیف خود چقدر طلا دارید؟ چنین عنوان کرد که  فاطمه آلیا در نطق میان دستور خود در قسمتی از سخنانش مدعی شده بود که با نیمی از طلاهای بانوان ایرانی می توانیم بانک‌های آمریکایی را بخریم که با این حساب هر زن ایرانی باید بیش از 2میلیارد تومان داشته باشد.

خانم نماینده در کیف خود چقدر طلا دارید؟ روز گذشته خانم فاطمه آلیا در نطق میان دستور خود در قسمتی از سخنان خود مدعی شده بود که با نیم از طلای بانوان ایرانی می توانیم بانک‌های آمریکایی را بخریم.به گزارش اعتدال با کمی محاسبه سرانگشتی می توان به اختلاف آشکار این محاسبه اقتصادی خانم نماینده پی برد.اگر نرخ هر گرم طلای 18 عیار به قیمت روز را 99 هزار و 100 تومان در نظر بگیریم، نرخ هر کیلوگرم طلا معادل 99 میلیون و 100هزار تومان خواهد شد.





ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۹۲
 به جای چپ و راست عذرخواهی کردن توبه نصوح کن...

اگر به آنچه پدربزرگت بنیانگذاری کرده اعتقاد نداری لااقل ذره ای مردانگی به خرج بده و به روی خودت نیاور و آتش به جان ملت و خانواده شهدا نریز؛ ایمان دارم خدا اجرت را خواهد داد...

 تابو شکنی اشراقی ها جای تأمل دارد. اینکه نواده ی امام خمینی، کسی که نهضتی عظیم را به راه انداخت و فریاد آزادی خواهی سرداد، اینگونه همه چیز حتی نهضت انقلاب اسلامی را زیر سوال ببرند، جای سوال دارد.

اینکه زهرا اشراقی بگوید از صدای مهستی و هایده خوشش می آید و فیلم های هالیودی می بیند و چادر از سرش بر می دارد و حجاب اسلامی را صرفا چادر نمی داند خیلی عجیب نیست؛ عجیب تعریف خاطراتی جعلی است از جانب امام خمینی که مثل شلاق بر سر ملت ایران فرود آمد. شوکی که ۳۵ سال جامعه اسلامی آن را به خود ندید؛ چرا که انتظارش را از بیت امام نداشت!

مخصوصا خانواده شهدا؛ که گویی با شنیدن چنین سخنانی از زبان نواده امام سرب داغ بر سرشان ریختند؛

اینکه در بحبوحه جنگ و زمانی که جوانان مردم زیر توپ و تانک دشمن تکه تکه می شدند؛ حضرت امام به فکر پیشنهادی برای نوامیس به جامانده از شهدا باشد؛ اراجیفی بیش نیست.


امام خمینی، در دوران جوانی اش به عارفی دل شسته از دنیا می مانست؛ آن وقت چگونه می شد که در سن و سال پیری به جاذبه های دنیوی لبخند مشتاقانه می زند!

اما چنین اظهار نظری در صفحه فیس بوک نعمیه اشراقی آنقدر سنگین بود که مصطفی همت؛ فرزند شهید همت جوابی قابل تأمل و تکان دهنده منتشر کرد.

وی با وحشتناک خواندن این اظهارنظر چنین عنوان کرد که اولین چیزی که با مطلب زشت ایشان به ذهن می‌رسد، این است که وقتی بچه‌های این مملکت در زیر گلوله و بمب و خمپاره تکه‌تکه می‌شدند، رهبری که خیلی از آن “فرزندان ایران” به فرمان او راهی جبهه شده بودند، داشته در مورد ایشان و خانواده آن سربازان، شوخی‌های آنچنان می‌کرده!!! این چیزی‌است که مطلب اشراقی به هر ذهنی تزریق می‌کند.





ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی یکشنبه پنجم آبان ۱۳۹۲
وقتی بیت المال در پوسته دین حیف و میل می شود!!

کجای حرف امیرالمومنین که مبنی بر ساده زیستی و عدالت است را در زندگی مان با آب طلا نوشتیم؟ و در مرام مان و منش و رفتارمان جاری کردیم؟ که اینگونه مس گونه رفتار می کنیم؟

نمی دانم اگر امیرالمومنین علی علیه السلام این نهج البلاغه طلاکوبی شده را جلوی دیدگانش می دید چه عکس العملی نشان می داد؟

در حالی که تمامی سخن امیرالمومنین دوری از تجمل گرایی و رسیدگی به محرومان و فقراست حالا چشم مان به یک نهج البلاغه طلاکوبی شده روشن شد تا عمل به رهنمودهای حضرت علی و سفارشات دین در قالب احادیث و روایات در جهت زندگی سالم و درست را در پوسته دین ببینیم و عکس همه  توصیه های ضد تجمل گرایی عمل کنیم!

معلوم نیست اهل بیت برای چه اینهمه خون دل خوردند و سختی کشیدند  و دین را اشاعه دادند؟ آیا جز این بود که عدالت برقرار و ثروت تقسیم شود؟ آیا جز این است در کلامشان که «فقر» دیوار به دیوار کفر است؟ و آیا جز این است که تمام تلاش شان این بود که بی عدالتی و فقر را از بین ببرند؟

نقل است که علاء بن زیاد حارثی از یاران امام صلوات الله علیه بود که در جنگ بصره زخمی شد؛ امام علی(ع)

برای عیادت او به خانه اش رفت، و از دیدن وسعت خانه اش در شگفت شد، فرمود:

این خانه به این وسعت را در دنیا چه می کنی؟! تو که در آخرت به آن بیشتر نیازی داری؟!!، بعد فرمود: بلی می توانی این خانه را پلی قرار بدهی برای رسیدن به آخرت، بدین سان که در آن از میهمانان پذیرائی کنی، در آن صله ارحام به جای آوری، حقوق واجب و مستحب از آنجا به محل های خود برسد، در این صورت با این خانه به آخرت رسیده ای – اگر آنچه را که خدا داده در آنکه خدا فرموده مصرف کنی برای تو ضرری نیست….

اما حالا باید پرسید این نهج البلاغه مطلا که از قضا وزیر ارشاد هم از آن رونمایی کرد کجای کار دنیا را می گیرد و کجای کار آخرت را؟

این نهج‌البلاغه در۵۷۰ صفحه در اندازه ۴۷ در ۷۷ سانتی‌متر با خط نسخ ایرانی به مدت یکسال توسط علی‌رضا بهدانی کتابت شده است. در این اثر نفیس ۶۰ ورقه طلای ۸ در ۸ سانتیمتری در هر صفحه استفاده شده است که جمعاً ۳۴ هزار و ۲۰۰ ورقه طلا برای تولید این نهج‌البلاغه استفاده شده و هزینه تولید آن ۱۱۰ میلیون تومان برآورد شده است.

این ۱۱۰ میلیون تومان هزینه ازدواج آسان چند جوان را تامین می کرد؟




ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲
پسر همت! من پدر شهیدی ندارم وبرادری شهید و یا دایی و عموی شهید...

 

سنگینی بار حرفی که به دلت نشسته بود از بی ادبی یک گول خورده منتسب به امام را در نوشته سایت "مشرق نیوز" خواندم. و می دانم که اگر جنگی شود امثال شما پیشتاز خواهید بود.چراکه غیرت و مردانگی در وجود عده ای ژنتیکی است.گرچه عده ای دیگر خلاف این را ثابت کرده اند.اما هیچ گاه کلاه گشاد سرخانواده شهدا و شهدا نرفت؛ وقتی جلوی گلوله رفتند تا از ناموسشان و از مرزو بومشان دفاع کنند. ؛ چرا که رسم ومرام انسان های آزاده همین است.

 

پسر همت! من پدر شهیدی ندارم وبرادری شهید و یا دایی و عموی شهید...


اما وقتی گذرم به گلستان شهدا می افتد، دلم می سوزد.اینقدر سخت وجانسوز در غم تمامی جوانانی که زیر خروارها خاک خوابیده اند دلم می گیرد که زانوانم سست می شود وکنار قطعه ی شهدای گمنام بر روی سکویی ساعت ها می نشینم وقلبم آرام نمی شود.دلم می سوزد برای جوانی این فرشتگان خوش غیرت آسمانی که از همه چیزشان گذشتند تا من و امثال من راحت وآسوده زندگی کنیم.انگار قلبم را ماری خفته زخم می زند.می سوزم و دوباره آرام می شوم تا دوباره زخمی و دوباره سوختنی.

تو راست می گویی.گویی کسی حرمت شهدا و خانواده شان را نمی داند.تنها چند پوستر در سطح شهر وچند عبارت از یک وصیت نامه .... این شده ممر درآمد عده ای که از شهدا و خاطراتشان پلکان ترقی ساخته اند و کسی هم نمی داند و نمی خواهد بداند که عده ای در این کوره راه زندگی که کمرشان زیر بار جنگ خرد شد، چه رنجی می کشند؟!

به خیابان ها که نگاه می کنم ، ساپورت پوشان هزار رنگ با هزاران عشوه و آرایش گویی رنگی از خط بی خیالی بر سرخی خون شهدا می پاشند.

و در دستگاه های دولتی ، گاهی بی حرمتی وبی خیالی شان به شهدا وجانبازان دل آدم را به درد می آورد.آنقدر که آدمی دلش می خواهد سرش را محکم به دیوار بکوبد که اینها را چه شده ؟ و پست ومقام تا چه حد باید از شرایط آسمانی ایثار و شهادت دور شان کرده باشد.

اما تو غصه نخور.چرا که شهدا عند ربهم یرزقونند... گرچه شخصی به واسطه انتسابش به امام (ره) به زعم خودتان درفشانی کرد و زمینه را برای اراجیف گویی عده ای آن طرف آب نشین فراهم کرد؛ و خیلی از ایدئولوژیک ها و اعتقادات و آرمان ها را زیر سوال برد؛ اما آرمان ها اینقدر بزرگ ومتعالی اند که با اراجیف یک  آدم گول خورده و منزوی که دلش میخواهد دیده شود، از هم نمی پاشد.

هنوز هستند کسانی که وقتی نام شهدا می آید دلشان مثل کبوتر بتپد و گلویشان را بغض بگیرد.قدر خون شهدا را اگر پشت میز نشین ها ندانند مهم نیست؛ همین مادران و پدران عادی .همین مردان وزنان بی ادعا.همین آدم های از دنیا بریده؛ همین به قول عده ای پابرهنگان انقلاب که دلشان برای آرمان هایشان بتپد کافی است.نه به دنبال پست ومقامی می گردند ونه عکس های جبهه و جنگ شان را آرشیو کرده اند برای روز مبادا تا انتخابی دیگر وانتخاباتی دیگر...
خدا کافی است. سرور دو عالم سیدالشهدا کافی است...

 

پسر همت! من ایمان دارم اگر جنگ شد؛ همین پسران ابرو برداشته فاق کوتاه صف اول جنگ اند؛ گرچه شک دارم عده ای از پشت میزنشین ها خود و فرزندانشان را در پستوی خانه  پنهان نکنند.

اگر جنگ شد امثال تو دوباره فرمانده رزم می شوند؛ این کار را هر خوش غیرت و دینمداری انجام می دهد.نه شما گول خورده اید نه شهدا.گول خور واقعی کسانی هستند که آخرتشان را به جیفه پست دنیا  فروختند.

مریم ابراهیمی دینانی چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۲
تالاب گاوخونی غمخوار ندارد

سکوت غمبار تالاب بین المللی گاوخونی اما حکایت دیگری از بی خیالی و بی تفاوتی مسوولان دارد. رکن های گردشگری ما یک به یک در حال نابودی است و مسوولان تنها به یک مشت حرف و حدیث و ابلاغیه و اطلاعیه دلخوش کرده اند...


صاحب نیوز- مریم ابراهیمی دینانی

مدت ها از مرگ دریاچه ارومیه می گذرد. کسی گوش شنوا نداشت، و نخواست که فریاد خاموش دریاچه را بشنود. و حالا میزگرد می گیرند. همدیگر را مقصر می دانند. توپ را در زمین یکدیگر می اندازند تا تقصیر را از گردن خود بردارند و دیگری را مقصر جلوه دهند. کشوری با پتانسیل بسیار بالا که شمال و جنوبش را دریا گرفته است و می توانند با استفاده از همین پتانسیل به جاهای خشک و بی آب، آبرسانی کند اما دریغ از تدبیری و همتی. اما همه اینها دردی از دوش دریاچه بر نمی دارد. خشک شد و حالا موکلان به فکر چاره اند. و ترس مان از همین بلاست که بر سرزاینده رود بیاید و برای همیشه خشک شود. تالاب گاوخونی که جای خود دارد. مدت هاست که از صدای دلنشین پرنده ها و مرغ های زیبای مهاجر خبری نیست. در میان علفزارهای کف زاینده رود تنها و تنها گربه هایند که دنبال موش می دوند و خودشان را پروار می کنند. نه صدای جوش و خروشی نه مرغ مهاجری و نه دیگر آواز زیر و بمی، زیر غرفه های طلایی شاهکارهای صفوی. از نمایندگان مجلس اما دفاع جدی و دلسوزانه ای را شاهد نبودیم. الآن فکر چاره باید بود نه وقتی مثل دریاچه ارومیه خشک و ناپدید شد و وسطش جاده ساختند و میزگرد «کی بود، کی بود من نبودم» تشکیل دهند.




ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲
 

 
این دسته روزنامه نگاران سال ها است که قلمشان را به دست اربابان قدرت و ثروت داده اند برای همین درک مطالب مذکور از حد ادراکشان خارج است...

 پیرمرد ایران شناس در ینگه دنیا به رحمت خدا می رود؛ او وصیت کرده در کشور محبوبش و در شهر اصفهان به خاک سپرده شود. مسئولان به تکاپو می افتند تا به آخرین خواسته ریچارد فرای مرحوم جامه عمل بپوشانند. نامه نگاری ها آغاز می شود؛ وزارت خارجه خواستار فراهم شدن شرایط برای دفن این اوست. استانداری اصفهان نیز چندان بی میل نیست که فرای در اصفهان به خاک سپرده شود. اما مسئله رفته رفته پررنگ می شود، رسانه های انقلابی به مردم اصفهان هشدار می دهند به پا خیزید که ریچارد فرای کهنه جاسوس آمریکایی است نه ایران شناس. مردم اصفهان نیز خیلی زود دست به کار شده و خیلی قاطعانه مخالفتشان را با دفن فرای در اصفهان اعلام می کنند. استانداری اصفهان اما تجمع مردمی را غیر قانونی خوانده و می گوید اجازه برخورد داشته است اما خویشتنداری کرده.

اوضاع کمی آرام می شود؛ مردم اصفهان با شنیدن این خبر که ریچارد فرای به جای اصفهان در شهر یا اصلاً کشور دیگری به خاک سپرده خواهد شد خیالشان راحت می شود. رسانه های محلی نیز کمی آرام می گیرند. موافقان دفن فرای در اصفهان که متوجه شدند مردم مطلقاً اجازه چنین کاری را نخواهند داد موضع انفعالی به خود می گیرند. در این میان اما رسانه هایی هستند که هنوز نسبت به مردم این شهر دلشان آرام نگرفته است؛ کینه های انباشته شده خودشان را نسبت به مردم به زبان می آورند؛ مثلاً روزنامه آرماندر صفحه دوم خود در شماره ۲۴۵۰ می نویسد: “اما برخی هم هستند که اصفهان را خیلی دوست دارند و تصور می‌کنند نباید فرای در اصفهان دفن شود. البته حساب مسئولان محترم اصفهان از این افراد جداست. دیروز خواندیم که پیکر ریچارد فرای را می‌خواهند در شیراز به خاک بسپارند و تا الآن هم صدای اعتراضی از آن خطه کشور بلند نشده است؛ خب به هر حال اصفهانی‌ها به ویژگی‌هایی خاصی معروف هستند و خاک اصفهان هم دارایی آنهاست که سخت به دیگران می‌بخشند!”

 


نوع نوشته بسیار شبیه به جوک های کوچه و بازاری است که نمونه هایش را امثال نویسنده کم خرد آن رایج کرده اند. اما او سعی کرده حتی الامکان حرفش را در لفافه بزند تا نکند مجدداً خون مردم اصفهان به جوش آید و این بار درِ روزنامه و دهان نویسنده را یکجا گل بگیرند. اما حالا که نویسنده به قول خودش به یکی از خصلت های مردم اصفهان اشاره کرده بد نیست ما هم چند عادت مردم این شهر را یاد آور شویم:
اصفهانی جماعت کلاً به بی پرده حرف زدن شهره است؛ این قوم دیپلمات نیست، انقلابی است، حرفش را صریح و صادقانه می زند. پس ببخشید اگر احتمالاً رنجیده خاطر می شوید. البته بماند که اخیراً یک نوع اصفهانی مشاهده شده است که برعکس مردم شهرش دیپلمات است؛ دقیقاً معلوم نیست چه می گوید، چه می کند، اصلاً با خودش و ملتش چند چند است.
اما یکی دیگر از خصائص بسیار نیکوی اصفهانی ها رفتار تند و قاطعشان در برابر حرف ها و اقدامات دیگران نسبت به این قوم است. پس کمی بیشتر احتیاط کنید؛ مراقب باشید که چه می گویید یا چه می نویسیدچون اصفهانی جماعت پاسخ یاوه گویی را پشت میز مذاکره نمی دهد بلکه پاسخی می دهد که نطق یاوه گویان را تا ابد خاموش کند. البته در این مورد نیز آن اصفهانی معروف چندان بویی از خصلت مردمان شهرش نبرده است.
ما اصفهانی ها بسیار مهمان نواز و کریم هستیم. سال هاست که پذیرای مهمانان مهاجر از دیگر شهرها و کشورهاییم اما هیچگاه به خود اجازه ندادیم که به آن ها توهین کرده یا مسخره شان کنیم؛ اصلاً شأن انسان بودن را بالاتر از این حرف ها می دانیم. بلکه در همه این سال ها تلاش کرده ایم تا شرایط زندگی را برای هموطنانمان مهیا کنیم. حال چه شده نویسنده متوهم یک روزنامه به خود اجازه داده خزعبلات ذهنی اش را در اینباره به اطلاع عموم مردم رساند؟
ما اصفهانی ها گران فروشیم، عادت نداریم ارزش هایمان را ارزان بفروشیم. خاک اصفهان یکی از با ارزش ترین دارایی هایمان است پس انتظار نداشته باشید خیلی راحت اجازه دهیم این زمین به تملک دیگران در آید. البته این را هم می دانیم که برخی ژورنالیست ها کلاً چیز با ارزشی ندارند که بخواهند بفروشند یا نفروشند؛ این دسته روزنامه نگاران سال ها است که قلمشان را به دست اربابان قدرت و ثروت داده اند برای همین درک مطالب مذکور از حد ادراکشان خارج است. پس خیلی به خودتان فشار نیاورید و همچنان قلمتان را در راه تعریف از فضائل خانوادگی آقای ه بفرسایید. باشد که ایشان جیره و مواجبتان را در موعد مقرر پرداخت کند.
مردم و خبرنگاران اصفهان درک و فهمشان بسیار فراتر از شعور نویسندگان روزنامه های زنجیره ای است که کاسه لیسی آمریکا و انگلیس برایشان افتخار و انتشار مطالبشان در بی بی سی مایه غرور است. اصفهانی ها می دانند اگر کسی پا را فراتر از حد قانونی خود گذاشت به جای دریوزگی و التماس، باید حقشان را قاطعانه بگیرند. مثلاً می دانند اگر سفیری که ما به یک سازمان جهانی معرفی کرده ایم اما کشور میزبان آن سازمان جهانی، برخلاف تمام قوانین مجوز ورود به سفیر ما نداد، باید مقابله به مثل کرد نه این که اقدام دولت خودمان را محکوم کنیم. واقعاً معلوم نیست چرا سطح شعور بعضی نویسندگان این روزنامه ها در حد و اندازه طبیعی نیست.
اما اصفهانی ها نیز همانند همه مردمان این کشور غیورند. آن چنان که حاضرند ۲۳ هزار جوان خود را در راه دفاع از آرمان هایشان فدا کنند اما ذره ای از ارزش هایشان دست نکشند. و چقدر جالب که پیرمرد آمریکایی امروز جایی را برای دفنش انتخاب کرده که تا مضجع شریف صدها شهید و عالم اصفهانی چندان فاصله ندارد؛اما زهی خیال باطل این خاک مقدس است.هر گوشه از این شهر متبرک است به نام ستاره ای درخشان؛ ستاره هایی که روشنی و زینت بخش آسمان اصفهانند.
مسئولان و نویسندگان روزنامه آرمان نیز بدانند گوری که کنده اند مدفنی برای ریچارد فرای نخواهد شد بلکه آماده است تا افکار مریض و مالیخولیایی شما را دفن کند.

صاحب نیوز

این هم سند خساست اصفهانی ها در سال ۶۱

صرفا جهت اطلاع این روزنامه ی وابسته به منابع قدرت و ثروت عرض می شود که همین مردم اصفهان که شما به آنان نسبت های ابلهانه می دهید در روز 25 آبان سال 61 چنان غوغایی در گذشتن از جان به پا کردند که از ابتدای شهر تا میدان امام (ره)، گل های پرپر مردم بود که روی دستانشان بالا و پایین می رفت. همین جا بود که امام امت فرمودند:"شما در کجای دنیا می‌توانید جایی را مثل اصفهان پیدا کنید؟ همین چند روز پیش فقط در شهر اصفهان حدود 370 نفر را تشییع کردند، مع‌ذلک همین شهید داده‌ها و داغ دیده‌ها همچنان به خدمت خود به اسلام ادامه می‌دهند."

 

 
مریم ابراهیمی دینانی دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲
دم خروس یا قسم حضرت عباس؟!


برگرداندن یک جام دروغین و تقلبی نه تنها حسن نیت نیست؛ بلکه توهینی آشکار به ملت ایران است. دست دوستی دراز کردن به سوی ملت ایران آن هم با دستکش چدنی؛ خواسته دیرینه آنها برای آشتی و دوستی با ایران را برباد می دهد...
.


محمدعلی نجفی چندی پیش با جام شیردال وارد ایران شد؛ و جلوی دوربین از شیرعقابی رونمایی کرد که گفته می شد آمریکایی ها برای نشان دادن حسن نیت شان به ایرانی ها بازگرداندند و بسیاری آن را نماد صلح خواندند. اما چند روز نگذشت که ابرها کنار رفت و جام در تقلب درخشید. خبر تقلبی بودن این جام را ماسکارلا کارشناس موزه متروپولیتن آمریکا منتشر کرد. وی ادعا کرده بود که این مجسمه تاریخی کپی شده از اصل است؛ و این نمایانگر این است که این مجسمه به خوبی مورد تجزیه و تحلیل کارشناسان میراث فرهنگی آمریکایی قرار گرفته تا بی مهابا خبر تقلبی بودن آن را منتشر کنند و مثل همیشه بی صداقت بودن آمریکایی ها در روابط آشکار شود.




ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲

نمی دانم چرا به محض شنیدن خبر تصویب ماده ای که اجازه ازدواج سرپرست با فرزند خوانده را ممکن می کند (با اجازه دادگاه و مصلحت فرزندخوانده) ناخودآگاه به یاد این روایت جالب و البته فاجعه آمیز تاریخی از فتحعلی شاه افتادم!
 از فتحعلی شاه قاجار با قریب هزار زن عقدی و حرمسرایی بزرگ، به عنوان هوس بازترین پادشاه تاریخ ایران یاد می شود. درسایه‌ حکمرانی چنین فردی، با دو عهدنامه ننگین گلستان و ترکمانچای، هفده ولایت قفقاز از ایران جدا شد.

وی بر اثر تمرین و ممارست، در ارزیابی جنس لطیف دیده بصیرت یافته و مرغوب را از نامرغوب به سهولت تشخیص می داد! نقل است که روزی با مشاهده دخترکی سه، چهار ساله که در گوشه چهارباغ گریه می کرد، جمال آینده او را دریافت و به حرم سرایش فرستاد تا ده، دوازده سال بعد با لقب تاج الدوله، عزیزترین زن او گردد...! 

نمی دانم چرا به محض شنیدن خبر تصویب ماده 27 لایحه حمایت کودکان بی سرپرست و بد سرپرست در مجلس شورای اسلامی که اجازه ازدواج سرپرست با فرزند خوانده چه درزمان حضانت و چه بعد از آن را ممکن می کند (با اجازه دادگاه و مصلحت فرزندخوانده) ناخودآگاه به یاد این روایت جالب و البته فاجعه آمیز تاریخی از فتحعلی شاه افتادم! 

این قانون چنانچه از سوی شورای نگهبان تایید شود، بیشتر بسترساز ازدواج پدرخوانده با دختر، یا دست کم اجازه تصور چنین امری است چرا که ازدواج مادرخوانده و پسر، با واقعیتهای امروزی جامعه ما از احتمالات ضعیفی برخوردار است. نمی دانم چگونه می توان از مهر پدر و مادری به اشتیاق زناشویی تغییر حاصل کرد؟

به زعم قانونگذاران کشورمان، ظاهرا از نقشی که بر پایه محبت، ایثار و از خودگذشتگی بنا شده است میتوان به نقشی قدم گذاشت که به تصریح و تاکید شرع و عرف و علم، بر پایه پاسخگویی به نیازهای غریزی و کسب لذت های حلال جنسی و تولید مثل استوار شده است!

کدام مصلحت به نفع فرزندخوانده می تواند توجیه کند که یک رابطه الهی و تمام ثواب، تبدیل به رابطه زناشویی شود؟ دیروز پدر، امروز همسر! مگر غیر از این است که وظیفه یک پدر اعم از خوانده یا ناخوانده، حمایت مادی و معنوی از فرزندش است به نحوی که پناهگاهی برای فرزندش باشد و فرزند خوانده مخصوصا دختر خوانده با پشتیبانی پدرانه احساس امنیت و آرامش کرده و به سوی کمال حرکت کند؟ 

حال تصور کنیم پدرخوانده با چرخش نگاه، شیفته و طالب معاشقه با دختر شود . برای اینکه وی را ناچار به ازدواج با خود کند، دست از حمایت او برداشته و به قول معروف این روزهای کشورمان، تحریمش کند! دختری که جز پدرخوانده کسی را ندارد که اگر داشت دختر خوانده نمیشد! به فرض اینکه خود دختر آزادانه طالب و راضی به این امر شود، آیا فطرت و وجدان بشری، عزیمت دختر خوانده از گهواره و آغوش پدرانه به حجله و زفاف همان پدر  را درک می کند؟


ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۲
 

اما اینکه این روزها عده ای با کوبیدن بر میخ هخامنشی آن را تمدن ایرانی می نامند جای سوال دارد! در حالیکه تمدن ایران فراتر از این هاست! و چرا به طور مثال از تمدن پارت و ساسانیان صحبت به میان نمی آید؟

.

صاحب نیوز- مریم ابراهیمی دینانی

این روزها جنگ نرمی شتاب گرفته است که هویت ملی و قومی مان را در مقابل هویت دینی مان قرار داده است و از این جنگ پر خطر و دو دستگی ها سود می برند و عده ای هم دانسته و ندانسته به این دو دستگی ها دامن می زنند. در این شکی نیست که ما یک قوم آریایی با تمدن چندین هزار ساله هستیم. روزگاری که آمریکای پرمدعا کشف نشده بود ما تمدن داشتیم. اشعار سعدی مان را بر سر در سازمان ملل  نوشتند و دستور منشور کوروش مان اولین دستور حقوق بشر بوده و نقل محافل است.

اما این افتخارات هیچ منافاتی با هویت مذهبی و دینی مان ندارد. اینکه دین حضرت رسول(ص)، در میان قومی به قول عده ای امی ظهور کرد خود نوعی معجزه است؛ چرا که اگر این دین در بین ایرانیان ظهور می کرد کمتر کسی باور داشت.




ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۲

نرمش قهرمانانه ؛ عبارتی بود که رهبر معظم انقلاب چندی پیش در آستانه برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل در نیورک و در دیدار با فرماندهان سپاه عنوان کردند.ایشان نرمش قهرمانانه را تاکتیکی استراتژیک خواندند و اینگونه عنوان کردند که یک کُشتی گیر فنی نیز برخی مواقع به دلیل فنی نرمش نشان می‌دهد؛ اما فراموش نمی‌کند که حریفش کیست و هدف اصلی او چیست؟

اما عبارتی که ایشان به کاربردند، حاکی از آن بود که مسوولان و متولیان دیپلماسی، خود به خوبی می دانند که به کارگیری «نرمش قهرمانانه» و حفظ آن برای تحقق اهداف روابط بین الملل لازم است.

به کارگیری این مفهوم در روابط بین الملل حال حاضر، با حفظ شان جمهوری اسلامی ایران و حفظ حقوق هسته ای که حق مسلم مردم ایران است، در دستور کار مردان سیاست قرار گرفت تا تعبیر رهبری از این مفهوم آشکار شود.

سخت گیری بیش از حد و نچیدن میدان بازی و کنارنیامدن و به عبارتی بستن همه راهها به سوی مذاکره این روزها صلاح امور نیست؛ گرچه عده ای «نرمش قهرمانانه» را به مفهوم «صلح امام حسن»

تعبیر می کنند؛ اما در موضع گیری های رییس جمهور و وزیرامور خارجه اینگونه به نظر نمی رسد؛ چرا که حق مسلم هسته ای در بیانات هریک مورد تاکید واقع شد وشان جمهوری اسلامی مورد توجه قرار گرفت؛ ضمن آنکه ظلم های مکرر آمریکا بر ایران در طول تاریخ هم در مصاحبه ای با شبکه آمریکایی یادآوری شد؛ پس عملا صلحی صورت نگرفت

اما آنچه در این میان مورد بحث است ؛ فحاشی وهتاکی عده ای افراطی مخالف دیپلماسی رهبری است که با کفش وتخم مرغ و ناسزا در فرودگاه مهرآباد تهران به استقبال رییس جمهور رفتند.سوال این است که این افراد افراطی از چه محلی پشتبانی می شوند؟ سازمان یافته و یا خودجو ش وکاسه داغ تر از آش هستند که اینگونه به خود اجازه دادند به شخص اول مملکت، بعد از رهبری، تعرض کنند؟ این عده چگونه منافع مملکت و مردم را نمی بیینند و یا درک آنها پایین تر از رعایت شوون است؟

آیا اینگونه افراد اخلال گر و مبدع ایجاد فتنه نیستند وآیا نباید با آنها برخورد جدی کرد؟

این اتفاق بی درنگ وقایع غائله قم  در 22 بهمن سال گذشته را در اذهان زنده  می کند. زمانی که علی لاریجانی قصد سخنرانی داشت و عده ای با پرتاب کفش و دیگر اشیا از رییس مجلس پذیرایی کردند.


برخی می گفتند آن اقدامات خودجوش بوده است. اما پس از گذشت مدت زمانی کوتاه مشخص شد که آن اقدام کاملا سازماندهی شده بوده است و برخی از اعضای جبهه پایداری و حلقه پرتو در آن دست داشته اند.

بر هم زدن جلسه سخنرانی علی لاریجانی با واکنش منفی رهبر معظم انقلاب، مراجع تقلید و فعالان سیاسی کشور روبه رو شد. همین واکنش ها موجب شد که پشت پرده آن غائله سریع روشن شود.

حالا هم بهتر است پشت پرده این هتاکی بی شرمانه برملا شود..


 


 

مریم ابراهیمی دینانی یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲

شهرم این روزها عجیب بوی گل می داد. ومن در قطعه های رنگین کمانی گلستان شهدا؛ سر در ضریح شهیدی لبخند می چیدم. و دوباره  شهرم شهید پرور شد.و یادم افتاد به گفته حضرت امام: کجای دنیا را می توان دید جز اصفهان که در یک روز 300 شهید تششیع شود...؟لاله های جامانده از خانه را تششیع کردند.اینجا باد پاییز آدم را بیقرار می کند. و من موج جمعیت را دیدم که زخم های کهنه شان سرباز کرده بود.بچه که بودم با این صحنه ها آشنا بودم اما حالا انگار غریب تر بود و جانسوز تر...و باز باد پاییزی چادرم را رقصاند.صدای آوایی می آمد...کجایید ای شهیدان خدایی...بلاجویان دشت کربلایی...

و صدای افتادن قطره اشکی از چشم مادری داغدیده درسکوت.مثل شکستن بلوری در حجم سخت ثانیه هایی که سخت می گذشت. وباد سخت تر پیچید در اسرار زمین.




ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲

 قانون ازدواج سرپرست ها با فرزندخوانده ها قانون کثیفی است که پیشنهاد و تاییدش نشانه بوالهوسی است.آنان که جهاد نکاح را مسخره می کنند و قانون های مفتی های وهابی را به سخره می گیرند ؛ جایی هم در این کشور دارند؛ سراغشان را در گوشه ای از مجلس بگیرید!!!

الگوی یتیم نوازی امیرالمومنین علی علیه اسلام در این کشور اسلامی چنان غریب شده است که دیگر یتیمی امنیت ندارد ونمی تواند آروزی داشتن خانه و اتاق پر از اسباب بازی و آیدنه ای روشن داشته باشد.چراکه دیر یا زود خواب آرام شبانه اش در کابوس تعرض هایی که در قاب قانون جا گرفته است ؛ دوباره یتیمی وبی کسی اش را به رخش می کشد

کشور دچار مشکلات فراوان است اما انگار عده ای بر صندلی های تصمیم گیری جز به پایین تنه نمی اندیشند


افسوس! کاش صدای رهبر انقلاب در می آمد...تشری می خواهند این مفتی های ایرانی...


 

مریم ابراهیمی دینانی سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۲
حرف دل فرزندان شهدای سردار در برنامه "خیابان ایران"

 

برای اولین بار در یک برنامه تلویزیونی فرزندان پنج سردار شهید گرد هم آمدند تا به ملت ایران و البته برخی افراد مغرض بگویند، نام پدران شهیدشان برای آنها نان و پست و مقام نداشت؛ و تنها افتخاری معنوی و نه مادی در زندگی آنها از بودن چنین پدرانی جاری بود.

 

صاحب نیوز – مریم ابراهیمی/ در این گردهمایی نیمه شب و در برنامه ای به نام “خیابان ایران” فرزندان شهدای سردار، زین الدین، کشوری، جهان آرا، عباسی واندرزگو از حرف های دلشان گفتند که صدقه سر نام و آوازه پدران شهیدشان نه ماشین آخرین سیستم سوارهستند؛ نه خانه ویلایی دارند و نه به فلان وزیر و وکیل و فلان منصب متصل هستند. این ۵ یادگار، ۵ دلاور سال های جنگ و حماسه گله داشتند از اینکه عده ای افکار عمومی را به این سمت برده اند که فرزندان شهدا به واسطه آوازه پدران شان موقیعت و مقامی در خور را دارا هستند.


اما برنامه “خیابان ایران” در یک کم لطفی به محضر شهدا، در حدود یک نیمه شب پنج شنبه شروع شد و تا حوالی ۳ نیمه شب طول کشید و با گلایه علی کشوری، فرزند شهید احمد کشوری شروع شد که مردم الان خواب هستند. یا از پارک آمده اند و یا از مهمانی و این زمان، زمان خواب آنهاست و کسی این برنامه را نمی بیند.



ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲
 
موسوی بجنوردی بر خلاف فتوای مشهور فقیهان می گوید: تعدد زوجات در صدر اسلام برای مسائل شهوت رانی نبوده است، بلکه تماما ازدواج های سیاسی بوده است و از هر قبیله ای یک همسر اختیار می کردند آن هم بخاطر حمایت آن قبیله از ایشان.
به گزارش مشرق به نقل از جماران، آیت الله موسوی بجنوردی پدر همسر سید حسن خمینی و مدیرگروه فقه و حقوق پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی در گفت و گویی، مشروعیت همسر دوم را در شرایط امروز به گونه ای جدی زیر سوال می برد و با تأکید بر این که همسر دوم مصداق شکنجه همسر اول است؛ دیدگاهی بر خلاف فتوای مشهور فقیهان را در این باره مطرح می کند.

سوال: در استنباط شما از آیات و روایات با در نظر گرفتن عنصر زمان، بر اساس شرایط امروز آیا همسر دوم از منظر فقهی و شرعی می تواند مشروعیت داشته باشد؛ به طور کلی دیدگاه شما درباره راه حل های رعایت حقوق زنان در قوانین مرتبط با ازدواج چیست؟

موسوی بجنوردی: قباله های 12 شرطی ازدواج را من درست کردم. یکی از آن شروط را از کانون انگلستان – آمریکا گرفتیم، آن هم مبنی بر این که اگر مردی زنش را طلاق داد، باید نصف دارایی خود را به زن بدهد. دراروپا این طوری است که اگر زن طلاق داد، زن باید نصف دارایی خود را به مرد بدهد و اگر هم مرد طلاق دهد، او باید نصف داراییش را به زن بدهد که ما آمدیم و تنها بخش دوم آن را گرفتیم. یعنی اگر مردی زن خود را بدون عذر موجهی طلاق داد باید نصف دارایی خود را که در زمان زناشویی تحصیل کرده است را به زن بدهد. یادم است آیت الله صافی گلپایگانی به ما گفتند، این چه قانونی است که شما وضع کردید؟ این کار باعث می شود تا خانم ها کیسه بدوزند.

ما در جواب گفتیم هدف ما از این کار، ابتدا کاهش آمار طلاق است و دوم این که زن خانه بعد از چند سال زندگی اگر طلاق بگیرد باید جایی برای زندگی داشته باشد. خوشبختانه آمارهای بعدی نشان داد که این کار ما سبب شد تا طلاق کاهش چشم گیری پیدا کند.

مرحوم آقای گلپایگانی فرمود که بگذارید تا نصف. یعنی این که تا نصف دارایی خود را بدهد. الان هم اگر در پیش نویس های موجود نگاه کنید می بینید اون "تا" هست و کمی هم رنگش با باقی کلمات جمله فرق می کند.

مجلس قصد تصویب قانونی را داشت که با توجه به آن، مرد برای ازدواج دوم، دیگر نیاز به اجازه همسر اولش نداشت. من شدیدا با این قانون مخالفت کردم و گفتم، این کار برای همسر اول مصداق شکنجه است و شبهه شرعی هم دارد. قرآن می فرماید: در صورت برقراری عدالت می توانید همسر دیگری اختیار کنید. حال من از شما می پرسم مرد 50 ساله ای که زن 20 ساله می گیرد، می تواند بین این دو عدالت برقرار کند؟

 
مریم ابراهیمی دینانی پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۲
سفر اشتون به اصفهان بهانه ای شده است تا مادر ۳ شهید اصفهانی برای وی نامه ای بنویسد و وی را مورد خطاب قرار دهد. 

 

 حاجیه خانم بحرینیان خواهر و مادر شهید اصفهانی که برادر و 3 فرزندش را برای آبیاری و حفظ نهال انقلاب و لبیک به فرمان امام خمینی فدا کرده، نامه ای را به مسئول سیاست خارجه اتحادیه اروپا نگاشته است که مطالعه آن حقایق سنگینی را به خاطر مدعیان حقوق بشر می آورد.

 

در ادامه متن این نامه می آید:

 

سرکار خانم اشتون!

سلام علیکم

 

به رسم اینکه میهمانید به شما خوش آمد می گویم، اما از تعارفات می گذرم و سر اصل مطلب می روم؛

 

خانم اشتون من به نمایندگی از تمام مادرانی که فرزندان برومند خود را در دفاع مقدس و انقلاب خویش از دست داده اند، این چند خط را برای شما می نویسم. مادرانی که هنوز که هنوز است، بسیاری شان چشم انتظار یافتن نشانه ای یا گرفتن خبری از جگرگوشه شان هستند.

 

خانم اشتون!

شما به شهری پا گذاشته اید که در هر محله و کوچه اش یادگاری از جنگ با عراق دارد. شما به سرزمینی آمده اید کهشهدایش کماکان در آسمان ایران می درخشند. ای کاش در کنار بازدیدهای تفریحی خود، سری هم به گلستان شهدای اصفهان می زدید. ای کاش به گلستان شهدا می رفتید و می دید که حمایت های بی دریغ کشورهایی که شما به نمایندگی از آن به ایران سفر کرده اید چه بر سر جوان ها و فرزندان این کشور آورده است. کاش می رفتید و نگاهی به سنگ قبرها می کردید و سن های آن ها را  می دید. 16، 15، 14، 13 سال!

 

نمی دانم زمانی که کشورهای متبوع شما به صدام حسین، سلاح و بمب شیمیایی می دادند، شما کجا مشغول فعالیت بودید، اما ای کاش سری هم به جانبازان شیمیایی می زدید تا کاردستی آمریکا و اروپا تان را از نزدیک ببینید.

 

خانم اشتون!

آیا میدانید از دست دادن فرزند چه ضربه سنگینی برای یک مادر است؟ ولی شاید به خود اجازه نداده اید که بدانید در ایران مادران زیادی هستند که سه یا چهار یا بیشتر فرزندان خود را در راه خدا و به فرمان امام خمینی ( ره ) فدا کرده اند تا نگذارند دولت صدام حسین و حمایت های آمریکا و اروپا ضربه ایی به اسلام و انقلاب و ایران وارد کنند و بدانید اگر دوباره میدان جنگی فراهم شود و همه دنیا در برابر ایران اسلامی قد بکشند، باز هم با تمام توان و به ندای حضرت امام خامنه ای لبیک میگوئیم و دهان استکبار از نوع اروپا و آمریکا و ... را خواهیم بست.

 

خانم اشتون!

شنیدم در ایران دم از حقوق بشر زده اید و با فعالان زن دیدار داشته اید! خوب است ولی کدام حقوق بشر؟! اگر منظورتان حقوق بشری است که شما میگوئید و در آن انسان ها را قتل عام می کنند و سر می برند و جگرشان را می خورند، باید بگویم این حقوق بشر ارزانی خودتان و اگر منظورتان کرامت نفس بشری، نوع دوستی و صلح بین جوامع است، باید گفت ایران و ایرانی استاد، معلم و مبلغ این حقوق بشر است و باید خود را دانش آموز این کلاس بدانید. ما طعم حقوق بشر شما و رهبرانتان را با تمام وجودمان حس کرده ایم. فرزندان به خاک خفته من و دیگر مادران این سرزمین گواه خوبی برای حقوق بشر شما هستند.

 

خانم اشتون!

از دیدار با فعالین زن گفته اید. شما با کدام فعالین زن دیدار کرده اید را نمی دانم، اما زنان این سرزمین کسانی هستند که 8 سال تمام جگرگوشه هاشان را به میدان فرستادند تا به فرمان امام خود لبیک گفته باشند. زنان این سرزمین مادرانی هستند که بعد از 30 سال که از پسر خود تنها یک پلاک به دستشان می رسد، زیر تابوت خالی پسر را می گیرد و می گوید هرچه دارم فدای انقلاب و رهبرم.

خانم اشتون!

در پایان باز می گویم که ای کاش سری هم به مزار شهدای ما می زدید، چراکه در این صورت معنی این جمله آخر مرا بهتر درک می کردید؛

ما همچنان برای سربازی در راه رهبرمان آماده ایم، نه عقب نشسته ایم و نه دشمنی ها و خصومت هایتان را فراموش کرده ایم، روزی که فرمان برسد، چنان در برابرتان خواهیم ایستاد که تاریخ بدر و عاشورایی دیگر را در صفحه خود ثبت کند.

 

با احترام

صدیقه سادات بحرینیان

مادر شهیدان محمد، اکبر و ابالفضل فخفوری

خواهر شهید سیدرضا بحرینیان

مسول اینهمه فحاشی به حضرت امام کیست؟

چندی پیش داشتم به دیالوگ کاردار سفارت انگلیس در فیلم قلاده های طلا در مورد فرزندان بورسیه شده برخی مسئولین فکر می کردم


"ما سیصد ساله توی این مملکتیم و نرفتیم. می دونی چند نفر از دست اندر کاران این کشور خودشون یا بچه هاشون در دانشگاه های بریتانیا تربیت شدند؟ یا در استرالیا و کانادا که هنوز مستعمره بریتانیاست.
آینده این کشور در دستان بچه هایی است که ما تربیت می کنیم.
پدرو مادرشون جرات برخورد با ما رو ندارند. ما تازه شروع کردیم برای همه ارکان حکومتیشون از حوزه و مرجعین تا دانشگاه و مجالس و دولت برنامه ریزی کردیم. 
پس بدون ما نمی ریم...اینا میرن."

آیا طبق  دیالوگ بالا این خطر حالا متوجه بیت امام  نیز هست؟ آیا انتظاری که از نواده های حضرت امام در رعایت پوشش در کشورهای بیگانه داریم ، بیجاست؟آیا می خواهند با ایجاد شک و تردید میان مردم  و حضرت امام و تفکراتی وی که به خاطر انقلاب کردند، شکاف ایجاد کنند؟ 

آیا حق به جانب نواده های پیر انقلاب است و آزادند که هر گونه دوست دارند و هر جا دوست دارند درس بخوانند و پوشش اختیار کنند؟ آیا مجبور نیستند مثل حضرت امام فکر کنند و مثل او به مقوله مذهب بنگرند 

 و یا اینکه حضرت امام و مکتب اوست که مظلوم واقع شده است؛ حتی در بیت خود...

رهبری که  برایمان سنبل بیزاری از کفر و بلاد کفر بود و خوی کوخ نشینی را به کاخ نشینی ترجیح می داد؛  حالا  نواده هایش کنار پرچم انگلیس و در کشور مستمره های انگلیس با حجابی که مورد قبول  نیست، عکس یادگاری می گیرند.

اما هر چه هست؛ مهم این است که بیت امام نمی دانند و یا نمی خواهند بدانند با این عمل چه شک و شبهه ای را در انتخاب راه کسانی که اعتقاد محکمی به راهی که جلوی پایشان گذاشته اند را ندارند می گذارند و بهانه جویی از اینکه چرا حجاب برای ما اجباری است و برای نواده های انقلاب اجباری نیست ، را سرفصل جدل بزرگ می کنند.

اما آنان که راه حضرت امام را با همه وجود پذیرفته اند و مصمم به ادامه آن هستند، دلشکسته می شوند از اینکه چرا بعد از ریخته شدن اینهمه خون برای انقلاب و کشته شدن اینهمه جوان برای این مملکت حالا نواده های حضرت امام در کشورهای بیگانه درس بخوانند و حجاب شان دستاویز بهانه جویی های داخل و خارج شود؟مگر در همین کشور جمهوری اسلامی نمی شود درس خواند؟

اما در هر دو حال گذاشتن عکس فتوشاپی که سعی در پوشاندن حجاب نصفه نیمه دختر به دست مادر است؛ خشمی است که هر دو طیف را به واکنش واداشته است و شیرینی مدال  آوردن این دختر معصوم و نخبه را به تلخی فرو برد. دختری که مادرش طی اظهار نظری او را مشتاق به  جلسات هفتگی تفسیر قرآن  می داند؛ در حالیکه پوشیدن ساپورت و ....در مقابل نامحرمان  خارج از بحث قران است؛ گرچه خارج از عرف کانادا نیست.

اما نوه ی  امام خمینی رحمه االه علیه بداند؛ با گذاشتن یک عکس فتوشاپ شده توهین هایی را از زبان هرزه گویانی روانه حضرت امام کردد که دل را می آزارد و بدون شک مسوول چنین توهین های رکیکی به روح مطهر حضرت امام، شخص اوست و  بدون شک روح پدر بزرگش  را هم آزرده خاطر ساخته است.

‎Omid Velayat's photo.‎


پیج رنک

آرایش