صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
تلفن خاموش رییس جمهور!
شرمنده شهداییم....
مریم ابراهیمی دینانی یکشنبه نهم مهر 1391

" و توکل علی الله و کفی بالله وکیلا "

 


به خداوند اعتماد کن که تنها خدا تو را یاور و نگهبان کافیست.
" سوره نساء آیه ی ٨١ "

اینو برای خودم نوشتم که وقتی ناامید شدم ...
بدونم که هنوز با منه...
 

غزه در خون می غلتد تا رقص گرگ ها بر پیکره کودکان معصوم رسوایی و زشتی خوی سرمایه داری و استثمارگری شان را بیش از پیش به دنیا نشان بدهد.

 

 

   

داعش در سرزمین ارباب دل ها زن و بچه ها را به خاک و خون می کشد و پدر ناخلفش اسراییل غاصب درباریکه غزه که همگی از بازماندگان و داغدیده های فلسطین هستند و در تبعید دریای مدیترانه به سر میبرند خون کودکان بی گناه را می مکند و روسیاهی شان را تقدیم سیه چرده بلند قامت و کوته بین کاخ سفید می کند تا جسورانه و بی شرمانه از خوی حیوانی نتانیاهو دفاع کند.

نزدیک به 500 نفر شهید و چندیدن هزار زخمی ، سازمان ملل را هم به سکوتی تامل برانگیز کشانیده تا بیش از پیش مشخص شود که صندلی های این دکور مضحک، در اختیار آمریکا و اسراییل است. و حالا تنها یک هیلتر لازم است تا همان کوره های آدم سوزی ای را، که به دروغ علم کرده اند تا اخاذی اش را از فلسطین مظلوم بکنند، بر پا کنند و این حیوانات خون آشام را در آن ذوب کند. امروز روز بزرگ هولوکاست است.هولوکاست واقعی.که با بمب های چند تنی و با دروغ بر آتش بس چند ساعته مردم را به درون کوچه و خیابان می کشاند و با خاک و خون بکسان می کند. این رسوایی حیوانی، تنها یک هیتلر می خواهد تا هزاران صهیونیست کثیف خون آشام را به درک واصل کند. اما خوشحالی صهیونیست ها از سکوت مجامع بین المللی و حمایت های آشکار و پنهان برخی دول مستکبر و همچنین معطوف بودن نگاه رسانه ها به جام جهانی، با انتشار اخبار و تصاویری از شادی اسرائیلی ها در بمباران و به خاک و خون کشیدن مردم غزه از بین رفت. برخی رسانه ها تصاویری را در فضای مجازی منتشر نمودند که نشان می داد شهروندان اسرائیلی مناطق اشغالی در مکان های مرتفع امنی نشسته و با شادی به منظره ی موشک باران غزه و انفجارهای پی در پی منازل، مساجد و تاسیسات شهری نوار غزه نگاه می کنند.

انتشار این تصاویر که خشم صهیونیست ها از افشای خوی ددمنشی آنها را در پی داشت موجب گردید موجی از حملات آنان به سایت ها و خبرگزاری هایی که این اخبار را منتشر نموده بودند ایجاد گردد. کاربران صهیونیستی با زیر سوال بردن صحت تصاویر برای تطهیر وجهه ی خود به مظلوم نمایی پرداخته و رسانه ها را به دروغگویی متهم نمودند. توجیهات صهیونیست ها که ذیل مطالب مذکور در بخش نظرات درج گردیده اند در نوع خود جالب توجه است. یک کاربر خطاب به سایت خبری ایندیپندنت نوشت: "این یک سایت مستقل نیست بلکه طرفدار فلسطینی هاست که سعی دارد مردم اسرائیل را وحشی نشان دهد.” کاربر اسرائیلی دیگری نیز با عصبانیت نوشت: "این ها شادی از کشتن مردم غزه نیست بلکه تصاویر مربوط به خوشحالی ما از منهدم شدن موشک های حماس توسط گنبد آهنی است!” این در حالی است که تصاویر دقیقا خلاف مدعای آنان را اثبات می کند. اما رذیلانه ترین کار ممکن که صهیونیست ها و دشمنان اسلام برای تطهیر اسرائیل به آن دست زده اند این بود که تصاویری را در فضای مجازی با نام کشتار غزه منتشر نمودند ولی بلافاصله اعلام شد که این تصاویر نه کشتار مردم غزه توسط اسرائیل، بلکه قتل عام وحشیانه مردم سوریه توسط اسلام گراها است.

 

بدین ترتیب نه تنها سعی شد وجهه ی تخریب شده ی اسرائیل اصلاح گردد بلکه هدف دیگر آنان یعنی کریه نشان دادن چهره ی اسلام نیز محقق گردید. القاعده٬ طالبان٬ لشکر جنگوی٬ لشکر طیبه٬ سپاه صحابه٬ داعش٬ تحریک خلافت و صدها گروهک مدعی اسلام که با نام اسلام مشغول کشتن مسلمان ها در کشورهای اسلامی هستید، اگر دروغ نمی گویید و خودتان مزدوران بی اختیار صهیونیزم؛ اسرائیل غاصب نیستید، چرا تماشاگر قتل عام مردم مظلوم نوار غزه هستید؟؟؟"

مریم ابراهیمی دینانی دوشنبه دوازدهم خرداد 1393
عباس تو ماه کوچه ‏های دلتنگ بنی‏ هاشمی، ماهی که تمام شب ‏ها می ‏تابد تا هیچ سقفی بی ‏چراغ به خواب نرود، ماهی که دست‏هایش را به آب‏ها می ‏دهد تا ماهی ‏ها در نوازش سرانگشتانش آرام آرام لالایی بخوانند. امروز زمین مدینه با نیم‌نگاه خورشید روشنایی گرفت و تابش طلایی آفتاب جمعه چهارمین روز شعبان سال 26 هجری را نوری دیگر بخشید، بلور دل‌های شیفتگان امیرالمؤمنین علی(ع) لبریز از شور و عشق شد و کوچه‌های بنی‌هاشم آغوش خود را به روی زائران خانه حضرت گشود.

 

 آری امروز عباس در خانه‌ای ولادت یافت که بر خاک قرار داشت، اما از افلاک برتری یافته بود، خانه‌ای که فرشتگان با خضوع و خشوع در آن فرود می‌آمدند محل نزول اسرار هدایت بود و آغوش مهربان آن، پناهگاه هر پناهنده و امید هر امیدوار به شمار می‌رفت.

 

آری آمدی و با نام عباس، نامی که کلید زرین درهای بسته است، تو که از دست و زبان بسته ما، قفل می‏تکانی که باب‌الحوائج‌ات خوانده‏اند و با همان دستانی که لحظه ‏های خونین عاشورا را برادری می‏کند و ببین چگونه همین نام بر بیرق‏های عاشق، حک شده‏ است.

 

  ثانیه ‏های مبارک، مژده آمدنت را بی‏تاب شدند و هیجان در بستر تمام رودها شتاب گرفت، از همان ...



ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی جمعه دوم خرداد 1393
حرف دل فرزندان شهدای سردار در برنامه "خیابان ایران"

 

برای اولین بار در یک برنامه تلویزیونی فرزندان پنج سردار شهید گرد هم آمدند تا به ملت ایران و البته برخی افراد مغرض بگویند، نام پدران شهیدشان برای آنها نان و پست و مقام نداشت؛ و تنها افتخاری معنوی و نه مادی در زندگی آنها از بودن چنین پدرانی جاری بود.

صاحب نیوز – مریم ابراهیمی دینانی

 

 در این گردهمایی نیمه شب و در برنامه ای به نام “خیابان ایران” فرزندان شهدای سردار، زین الدین، کشوری، جهان آرا، عباسی واندرزگو از حرف های دلشان گفتند که صدقه سر نام و آوازه پدران شهیدشان نه ماشین آخرین سیستم سوارهستند؛ نه خانه ویلایی دارند و نه به فلان وزیر و وکیل و فلان منصب متصل هستند.

این ۵ یادگار، ۵ دلاور سال های جنگ و حماسه گله داشتند از اینکه عده ای افکار عمومی را به این سمت برده اند که فرزندان شهدا به واسطه آوازه پدران شان موقعیتت و مقامی در خور را دارا هستند. اما برنامه “خیابان ایران” در یک کم لطفی به محضر شهدا، در حدود یک نیمه شب پنج شنبه شروع شد و تا حوالی ۳ نیمه شب طول کشید و با گلایه علی کشوری، فرزند شهید احمد کشوری شروع شد که مردم الان خواب هستند. یا از پارک آمده اند و یا از مهمانی و این زمان، زمان خواب آنهاست و کسی این برنامه را نمی بیند. اما نام برنامه”خیابان ایران” هم جای تامل دارد.

آیا نام این برنامه که بدون شک با توجه به محتوای آن منظور مزین بودن نام خیابان های ایران به نام شهدا را می رساند، کنایه ای به این نیست که نام شهدا را فقط خیابان ها و اتوبان های کشور زنده نگه داشته است؟ و یا اینکه شهدا تنها شده اند عکس و تابلو و اتوبان و ممر درآمد عده ای خاص. و حرف محمد سلمان جهان آرا، فرزند شهید بزرگ محمد جهان آرا که بعد از شهادت پدر به دنیا آمد نیز قابل تامل بود؛ شهدا، اسم وعکس و اتوبان نیستند.شهدا فکر هستند و جای تامل دارند برای موقعیتی خاصی که داشتند و حماسه هایی که آفریدند. فرزند شهید عباسی نیز حرف های قابل تامل دیگری داشت.

او هم آزرده خاطر از اینکه چرا عده ای افکار عمومی را به این سمت برده اند که ما به واسطه نام پدران شهیدمان، صاحب بهترین امکانات هستیم، اینگونه عنوان کرد که مدتی پیش تصمیم گرفتیم غذایی برای کارتن خواب های تهران ببریم و در کمال تعجب دیدیم که در میان کارتن خواب ها ، فرزند شهید هم بود. وی در ادامه گفت: در میان زندانی های غیرعمدی هم فرزندان شهدایی هستن که البته اگر می خواستند از نام پدران شان استفاده کنند، بدون شک کارتن خواب و یا زندانی مهریه نمی شدند.

فرزند شهید کشوری هم با گلایه از اینکه شهدا را دست نیافتنی و ملکوتی جلوه داده اند و این فرهنگ را به ضد فرهنگ در جامعه تبدیل کرده اند گفت: باید زندگی واقعی و معمولی شهدا را به نشان دهند که مردم فکر نکنند با اسطوره هایی فرا زمینی روبرو هستند و امکان الگو گیری از آنها نیست. علی کشوری همچنین گفت: بر اساس سندیات و اطلاعاتی که دارم باید بگویم حاتمی کیا اطلاعات دقیقی از واقعه پاوه نداشته است و متاسفم که چنین فیلم غیرواقعی را ساخته است و همچنین از نام شهدا و فرزندان شهدا که ما باشیم هم سوء استفاده شد؛ مبنی بر اینکه ما از این فیلم تقدیر کرده ایم؛ در صورتی که ما انتقاد هم داریم. اما سوال مجری هم در این گردهمایی جای تامل داشت.سوال اینگونه عنوان شد که اگر موقعیتی بود که جای مشورت برای شما می گذاشت، از پدرتان می خواستین برود بجنگد و یا منعش می کردین؟ و البته جواب فرزند شهید جهان آرا هم جای فکر داشت: وقتی احساس تکلیف در شرایط سخت پیش بیاد دیگر امر، امر الهی است و جای هیچ گونه مشورت و اما و اگر باقی نمی گذارد.

وی گفت: اگر عقلانی نگاه کنیم نباید می رفتند چون زن و همسر و علاقمندی به آنها را پیش رو داشتند؛ اما شرایط خیلی متفاوت بود . وی همچنین از مسولان خواست تا خرمشهر را دریابندوی گفت:خرمشهر دین خود را به جنگ پرداخت.الان هم نفت و گاز زیاد دارد و هم بیکار و معتاد.و الان وقت این است که از این پول و ثروت سهمی هم به وامداران جنگ پرداخته شود. فرزند شهید اندرزگو نیز درباره نفش شهادت پدرانشان گفت: شهدا عندربهم یرزقون اندو از آنجایی که خدا به هرکس بخواهد عزت می دهد و به هر کس بخواهد ذلت؛ به ما عزت داد و ما باید قبول کنیم که خداوند ما را انتخاب کرده است.

سابقه توهین بی سابقه به شهدا وخانواده آنها

 

همین چند ماه پیش بود که آن فریب خورده منتسب به امام، در صفحه فیس بوک خود توهینی بی سابقه به شهدا و خانواده آنها کرد و با واکنش جدی مصطفی همت، فرزند سردار شهید، ابراهیم همت مواجه شد ضرورت چنین برنامه ای احساس شد. اگر چه دیر و البته آن در زمانی که همه خواب بودند ونیمه های شب اتفاق افتاد، اما در هر صورت اتفاق افتاد.

چندی پیش بود که نعیمه اشراقی ، نوه امام خمینی، در فضای مجازی توهینی کرد که مصطفی همت، در واکنشی تند گفت: این‌گونه افراد را که می‌بینم حس می‌کنم در جنگ گذشته کلاه گشادی بر سر خانواده‌های کشته‌های جنگ و کل رزمنده‌ها گذاشته شده. رزمنده‌ها در جبهه جنگ و زیر رگبار گلوله و بمب و خمپاره بودند و خانواده‌های‌شان در سخت‌ترین شرایط زندگی می‌کردند (و این سختی بعد از شهادت و جانباز شدن رزمنده‌ها ادامه یافت و گاهی بیشتر هم شد..) حکومت هم که برخورد مشابهی با خانواده‌های سربازان جنگ دارد و در تبلیغاتش خود را مدیون آنها نشان می‌دهد و از کشته‌ها و مجروحین جنگی برای خودش مشروعیت درست می‌کند؛

اما در برخورد با خانواده‌ها چیز دیگری را نشان می‌دهد!! همت گفته بود؛ اگر واقعاً چنان شوخی بی‌شرمانه‌ای در آن ایام در جامعه شایع بوده، تنها باید گفت شرم بر سازندگان و شرم بر رواج‌ دهنده‌های چنان شوخی بی‌شرمانه‌ای.

افرادی که آن‌قدر بی‌شعور و نفهمند که این را درک نمی‌کنند که با این ظلم‌ها به خانواده‌های سربازان جنگ‌شان، فقط باعث می‌شوند در جنگ بعدی کسی برایشان نجنگد و خواهر و مادر و دختر و باقی زنان فامیل و آشنای‌شان مثل سده‌های گذشته در زیر دست و پای سربازان دشمنان شرقی و غربی قرار بگیرد (اتفاقی که در ابتدای حمله صدام به ایران، در سوسنگرد و هویزه افتاد و سربازان صدام به طور گسترده به زنان و دختران آن دیار تجاوز کردند …) و کشورشان دوباره تجزیه شود و از این هم کوچک‌تر گردد …؛ اتفاقی که در زمان شاه‌های فاسد و جنایتکار و بی‌کفایت قاجار رخ داد. توهین بی سابقه بود و البته حرف های از سر درد فرزند شهید همت هم بی سابقه بود وجای تامل داشت! آیا بهتر نیست دیدمان را نسبت به خانواده شهدا عوض کرده و مهربانانه تر با آزرده خاطری آنان برخورد کنیم.

مسولان را نمی دانم؛ اما می شود افکارمردم مهربان و همیشه بزرگوار جامعه نسبت به درد خانواده شهدا را تغییرداد.

فرق ما با اشراف فقط نباید به ریش مان باشد/ مسئولان و وابستگانشان نباید اهل اشرافی گری باشند/ مانور اشرافی گری حرام است/ مسئولان باید از برخی شهوات حلال هم بگذرند

  حواشی بوجود آمده درباره ضیافت اشرافی هفته گذشته همسر رییس جمهور در کاخ سعد آباد اگرچه تا کنون مورد توجیه و انکار های نصف و نیمه برخی دولتی ها قرار گرفته است اما این مساله تنها یک اتفاق ساده و زودگذر نبود، بلکه ریشه در یک نوع فرهنگ و سبک خاص مدیریتی دارد که پیش از این در سالهای 68 تا 76 که دولت سازندگی بر مصدر امور بود، تکرار شده بود.

به گزارش رجانیوز، در همین رابطه توجه به بیانات رهبر معظم انقلاب طی این سالها به خوبی نشان می دهد که یکی از دغدغه های اصلی معظم له در سالهای بعد از جنگ، بازگشت مسئولان به منش اشرافی و سبک مدیریت پر خرج و توام با اسراف بوده است. هر چند هشدارهای ایشان در این باره تنها به 8 سال ریاست جمهوری هاشمی محدود نمی شود و بعد از آن نیز همواره نسبت به این معضل اساسی هشدار داده اند.

 از این رو رجانیوز ضمن بازخوانی اهم فرمایشات رهبر انقلاب در این باره، بار دیگر بر ریشه های اصلی اتفاق هفته گذشته در کاخ سعد آباد تاکید دارد؛ «ارتجاع به سبک مدیریتی اشرافی و پرخرجی» که یک بار آزمون خود را در دوره سازندگی پس داده است

مسئولان باید از خیلی از شهوات حلال هم بگذرند/ فرق ما با اشراف فقط نباید به ریش مان باشد

 «شما چگونه مى‌خواهيد محبت و اطمينان مردم را جلب كنيد؟ اگر ما دنبال مسائل خودمان رفتيم، به فكر زندگى شخصى خودمان افتاديم، دنبال تجملات و تشريفاتمان رفتيم، در خرج كردن بيت‌المال هيچ حدى براى خودمان قايل نشديم - مگر حدى كه دردسر قضايى درست بكند! - و هرچه توانستيم خرج كرديم، مگر اعتماد مردم باقى مى‌ماند؟ مگر مردم كورند؟ ... آقايان! مگر مردم نمى‌بينند كه ما چگونه زندگى مى‌كنيم؟

 آن وقتى كه جوان حزب‌اللهى ما به جهاد يا به سپاه يا به فلان وزارتخانه مى‌رفت و به او مى‌گفتند كه چه‌قدر حقوق مى‌خواهى، مى‌گفت اين حرفها چيست، مگر من براى حقوق آمده‌ام؟ اصرار مى‌كردند كه بالاخره زندگى خودت و زن و بچه‌ات بايد بگردد؛ يك چيزى بگير. به نظر شما اينها افسانه است؟ به نظرم اگر شما برويد در دنيا اين را نقل كنيد، چنانچه كسى وضع چند سال قبل ما را نديده باشد، خواهد گفت كه افسانه است؛ ولى اين واقعيت است. اين رويداد، در همين ايران و در همين تهران و در همين وزارتخانه‌هاى ما اتفاق افتاد؛ ... برادران! من و شما داريم از آن ذخيره مى‌خوريم؛ فراموش نكنيد، آن را مردم ديدند. نمى‌شود ما در زندگى مادّى مثل حيوان بچريم و بغلتيم و بخواهيم مردم به ما به شكل يك اسوه نگاه كنند؛ مردمى كه خيلي شان از اوليات زندگى محرومند.

 

در اين راه، از خيلى چيزها بايد گذشت. نه فقط از شهوات حرام، از شهوات حلال نيز بايد گذشت. نمى‌گويم مثل پيامبر باشيم، نمى‌گويم مثل اميرالمؤمنين - كه شاگرد پيامبر بود - باشيم؛ كه انسان آن مطالب را كه مى‌خواند، تنش مى‌لرزد. اميرالمؤمنينى كه زهدش در زندگى و دنيا مَثَل ساير است و مسلمان و غيرمسلمان آن را مى‌دانند، درباره‌ى پيامبر مى‌گويد: «قد حقّر الدّنيا و صغّرها و اهون بها و هوّنها»(16)؛ دنيا را تحقير كرد - يعنى همين لذايذ و بهره‌منديها و برخورداريهاى دنيا را كوچك كرد - به آنها توهين كرد و سبكشان نمود.

 در قُبا براى پيامبر آب آوردند و چيزى هم مثل عسل قاطى آن كردند. پيامبر فرمود: من اين را حرام نمى‌كنم، اما نمى‌خورم. اين دو، دو چيز است؛ يا آب يا عسل. آن را از ما نخواسته‌اند. اگر از من و شما بخواهند، پدرمان درآمده است! مگر ما مى‌توانيم آن‌طور زندگى بكنيم؟ پيداست كه آن نفس قدسى ملكوتى، يك چيز ديگر است.

 ... من و شما همان طلبه يا معلم پيش از انقلابيم. يكى از شماها معلم بود، يكى دانشجو بود، يكى طلبه بود، يكى منبرى بود، همه‌مان اين‌طور بوديم؛ اما حالا مثل عروسى اشراف عروسى بگيريم، مثل خانه‌ى اشراف خانه درست كنيم، مثل حركت اشراف در خيابانها حركت كنيم! اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آنها فقط ريششان تراشيده بود، ولى ما ريشمان را گذاشته‌ايم، همين كافى است؟! نه، ما هم مترفين مى‌شويم. واللَّه در جامعه‌ى اسلامى هم ممكن است مترف به وجود بيايد. از آيه‌ى شريفه‌ى «و اذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها»(17) بترسيم. تُرف، فسق هم دنبال خودش مى‌آورد.

 



ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393

 

 
این دسته روزنامه نگاران سال ها است که قلمشان را به دست اربابان قدرت و ثروت داده اند برای همین درک مطالب مذکور از حد ادراکشان خارج است...


پیرمرد ایران شناس در ینگه دنیا به رحمت خدا می رود؛ او وصیت کرده در کشور محبوبش و در شهر اصفهان به خاک سپرده شود. مسئولان به تکاپو می افتند تا به آخرین خواسته ریچارد فرای مرحوم جامه عمل بپوشانند. نامه نگاری ها آغاز می شود؛ وزارت خارجه خواستار فراهم شدن شرایط برای دفن این اوست. استانداری اصفهان نیز چندان بی میل نیست که فرای در اصفهان به خاک سپرده شود. اما مسئله رفته رفته پررنگ می شود، رسانه های انقلابی به مردم اصفهان هشدار می دهند به پا خیزید که ریچارد فرای کهنه جاسوس آمریکایی است نه ایران شناس. مردم اصفهان نیز خیلی زود دست به کار شده و خیلی قاطعانه مخالفتشان را با دفن فرای در اصفهان اعلام می کنند. استانداری اصفهان اما تجمع مردمی را غیر قانونی خوانده و می گوید اجازه برخورد داشته است اما خویشتنداری کرده.
اوضاع کمی آرام می شود؛ مردم اصفهان با شنیدن این خبر که ریچارد فرای به جای اصفهان در شهر یا اصلاً کشور دیگری به خاک سپرده خواهد شد خیالشان راحت می شود. رسانه های محلی نیز کمی آرام می گیرند. موافقان دفن فرای در اصفهان که متوجه شدند مردم مطلقاً اجازه چنین کاری را نخواهند داد موضع انفعالی به خود می گیرند. در این میان اما رسانه هایی هستند که هنوز نسبت به مردم این شهر دلشان آرام نگرفته است؛ کینه های انباشته شده خودشان را نسبت به مردم به زبان می آورند؛ مثلاً روزنامه آرماندر صفحه دوم خود در شماره ۲۴۵۰ می نویسد: “اما برخی هم هستند که اصفهان را خیلی دوست دارند و تصور می‌کنند نباید فرای در اصفهان دفن شود. البته حساب مسئولان محترم اصفهان از این افراد جداست. دیروز خواندیم که پیکر ریچارد فرای را می‌خواهند در شیراز به خاک بسپارند و تا الآن هم صدای اعتراضی از آن خطه کشور بلند نشده است؛ خب به هر حال اصفهانی‌ها به ویژگی‌هایی خاصی معروف هستند و خاک اصفهان هم دارایی آنهاست که سخت به دیگران می‌بخشند!”

 


نوع نوشته بسیار شبیه به جوک های کوچه و بازاری است که نمونه هایش را امثال نویسنده کم خرد آن رایج کرده اند. اما او سعی کرده حتی الامکان حرفش را در لفافه بزند تا نکند مجدداً خون مردم اصفهان به جوش آید و این بار درِ روزنامه و دهان نویسنده را یکجا گل بگیرند. اما حالا که نویسنده به قول خودش به یکی از خصلت های مردم اصفهان اشاره کرده بد نیست ما هم چند عادت مردم این شهر را یاد آور شویم:
اصفهانی جماعت کلاً به بی پرده حرف زدن شهره است؛ این قوم دیپلمات نیست، انقلابی است، حرفش را صریح و صادقانه می زند. پس ببخشید اگر احتمالاً رنجیده خاطر می شوید. البته بماند که اخیراً یک نوع اصفهانی مشاهده شده است که برعکس مردم شهرش دیپلمات است؛ دقیقاً معلوم نیست چه می گوید، چه می کند، اصلاً با خودش و ملتش چند چند است.
اما یکی دیگر از خصائص بسیار نیکوی اصفهانی ها رفتار تند و قاطعشان در برابر حرف ها و اقدامات دیگران نسبت به این قوم است. پس کمی بیشتر احتیاط کنید؛ مراقب باشید که چه می گویید یا چه می نویسیدچون اصفهانی جماعت پاسخ یاوه گویی را پشت میز مذاکره نمی دهد بلکه پاسخی می دهد که نطق یاوه گویان را تا ابد خاموش کند. البته در این مورد نیز آن اصفهانی معروف چندان بویی از خصلت مردمان شهرش نبرده است.
ما اصفهانی ها بسیار مهمان نواز و کریم هستیم. سال هاست که پذیرای مهمانان مهاجر از دیگر شهرها و کشورهاییم اما هیچگاه به خود اجازه ندادیم که به آن ها توهین کرده یا مسخره شان کنیم؛ اصلاً شأن انسان بودن را بالاتر از این حرف ها می دانیم. بلکه در همه این سال ها تلاش کرده ایم تا شرایط زندگی را برای هموطنانمان مهیا کنیم. حال چه شده نویسنده متوهم یک روزنامه به خود اجازه داده خزعبلات ذهنی اش را در اینباره به اطلاع عموم مردم رساند؟
ما اصفهانی ها گران فروشیم، عادت نداریم ارزش هایمان را ارزان بفروشیم. خاک اصفهان یکی از با ارزش ترین دارایی هایمان است پس انتظار نداشته باشید خیلی راحت اجازه دهیم این زمین به تملک دیگران در آید. البته این را هم می دانیم که برخی ژورنالیست ها کلاً چیز با ارزشی ندارند که بخواهند بفروشند یا نفروشند؛ این دسته روزنامه نگاران سال ها است که قلمشان را به دست اربابان قدرت و ثروت داده اند برای همین درک مطالب مذکور از حد ادراکشان خارج است. پس خیلی به خودتان فشار نیاورید و همچنان قلمتان را در راه تعریف از فضائل خانوادگی آقای ه بفرسایید. باشد که ایشان جیره و مواجبتان را در موعد مقرر پرداخت کند.
مردم و خبرنگاران اصفهان درک و فهمشان بسیار فراتر از شعور نویسندگان روزنامه های زنجیره ای است که کاسه لیسی آمریکا و انگلیس برایشان افتخار و انتشار مطالبشان در بی بی سی مایه غرور است. اصفهانی ها می دانند اگر کسی پا را فراتر از حد قانونی خود گذاشت به جای دریوزگی و التماس، باید حقشان را قاطعانه بگیرند. مثلاً می دانند اگر سفیری که ما به یک سازمان جهانی معرفی کرده ایم اما کشور میزبان آن سازمان جهانی، برخلاف تمام قوانین مجوز ورود به سفیر ما نداد، باید مقابله به مثل کرد نه این که اقدام دولت خودمان را محکوم کنیم. واقعاً معلوم نیست چرا سطح شعور بعضی نویسندگان این روزنامه ها در حد و اندازه طبیعی نیست.
اما اصفهانی ها نیز همانند همه مردمان این کشور غیورند. آن چنان که حاضرند ۲۳ هزار جوان خود را در راه دفاع از آرمان هایشان فدا کنند اما ذره ای از ارزش هایشان دست نکشند. و چقدر جالب که پیرمرد آمریکایی امروز جایی را برای دفنش انتخاب کرده که تا مضجع شریف صدها شهید و عالم اصفهانی چندان فاصله ندارد؛اما زهی خیال باطل این خاک مقدس است.هر گوشه از این شهر متبرک است به نام ستاره ای درخشان؛ ستاره هایی که روشنی و زینت بخش آسمان اصفهانند.
مسئولان و نویسندگان روزنامه آرمان نیز بدانند گوری که کنده اند مدفنی برای ریچارد فرای نخواهد شد بلکه آماده است تا افکار مریض و مالیخولیایی شما را دفن کند.

صاحب نیوز

این هم سند خساست اصفهانی ها در سال ۶۱

صرفا جهت اطلاع این روزنامه ی وابسته به منابع قدرت و ثروت عرض می شود که همین مردم اصفهان که شما به آنان نسبت های ابلهانه می دهید در روز 25 آبان سال 61 چنان غوغایی در گذشتن از جان به پا کردند که از ابتدای شهر تا میدان امام (ره)، گل های پرپر مردم بود که روی دستانشان بالا و پایین می رفت. همین جا بود که امام امت فرمودند:"شما در کجای دنیا می‌توانید جایی را مثل اصفهان پیدا کنید؟ همین چند روز پیش فقط در شهر اصفهان حدود 370 نفر را تشییع کردند، مع‌ذلک همین شهید داده‌ها و داغ دیده‌ها همچنان به خدمت خود به اسلام ادامه می‌دهند."


 

مریم ابراهیمی دینانی دوشنبه یکم اردیبهشت 1393
موسوی‌بجنوردی در گفتگو با جماران:
موسوی بجنوردی بر خلاف فتوای مشهور فقیهان می گوید: تعدد زوجات در صدر اسلام برای مسائل شهوت رانی نبوده است، بلکه تماما ازدواج های سیاسی بوده است و از هر قبیله ای یک همسر اختیار می کردند آن هم بخاطر حمایت آن قبیله از ایشان.
به گزارش مشرق به نقل از جماران، آیت الله موسوی بجنوردی پدر همسر سید حسن خمینی و مدیرگروه فقه و حقوق پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی در گفت و گویی، مشروعیت همسر دوم را در شرایط امروز به گونه ای جدی زیر سوال می برد و با تأکید بر این که همسر دوم مصداق شکنجه همسر اول است؛ دیدگاهی بر خلاف فتوای مشهور فقیهان را در این باره مطرح می کند.

سوال: در استنباط شما از آیات و روایات با در نظر گرفتن عنصر زمان، بر اساس شرایط امروز آیا همسر دوم از منظر فقهی و شرعی می تواند مشروعیت داشته باشد؛ به طور کلی دیدگاه شما درباره راه حل های رعایت حقوق زنان در قوانین مرتبط با ازدواج چیست؟

موسوی بجنوردی: قباله های 12 شرطی ازدواج را من درست کردم. یکی از آن شروط را از کانون انگلستان – آمریکا گرفتیم، آن هم مبنی بر این که اگر مردی زنش را طلاق داد، باید نصف دارایی خود را به زن بدهد. دراروپا این طوری است که اگر زن طلاق داد، زن باید نصف دارایی خود را به مرد بدهد و اگر هم مرد طلاق دهد، او باید نصف داراییش را به زن بدهد که ما آمدیم و تنها بخش دوم آن را گرفتیم. یعنی اگر مردی زن خود را بدون عذر موجهی طلاق داد باید نصف دارایی خود را که در زمان زناشویی تحصیل کرده است را به زن بدهد. یادم است آیت الله صافی گلپایگانی به ما گفتند، این چه قانونی است که شما وضع کردید؟ این کار باعث می شود تا خانم ها کیسه بدوزند.

ما در جواب گفتیم هدف ما از این کار، ابتدا کاهش آمار طلاق است و دوم این که زن خانه بعد از چند سال زندگی اگر طلاق بگیرد باید جایی برای زندگی داشته باشد. خوشبختانه آمارهای بعدی نشان داد که این کار ما سبب شد تا طلاق کاهش چشم گیری پیدا کند.

مرحوم آقای گلپایگانی فرمود که بگذارید تا نصف. یعنی این که تا نصف دارایی خود را بدهد. الان هم اگر در پیش نویس های موجود نگاه کنید می بینید اون "تا" هست و کمی هم رنگش با باقی کلمات جمله فرق می کند.

مجلس قصد تصویب قانونی را داشت که با توجه به آن، مرد برای ازدواج دوم، دیگر نیاز به اجازه همسر اولش نداشت. من شدیدا با این قانون مخالفت کردم و گفتم، این کار برای همسر اول مصداق شکنجه است و شبهه شرعی هم دارد. قرآن می فرماید: در صورت برقراری عدالت می توانید همسر دیگری اختیار کنید. حال من از شما می پرسم مرد 50 ساله ای که زن 20 ساله می گیرد، می تواند بین این دو عدالت برقرار کند؟



ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی جمعه بیست و دوم فروردین 1393
زاینده رود بی آب، آب به آسیاب دشمن نمی ریزد

اصرار بر دفن ریچارد فرای در اصفهان، تلاش چه جریانی است؟
 
 
 

میراث فرهنگی، میدانی برای کیش ومات های سیاسی شد و ریچارد را به خانه سنتی وتاریخی زیبای تمیزی کشانید تا رمانی بریده شود و سند خانه ای از بیت المال به کسی داده شود که ....

مریم ابراهیمی دینانی- صاحب نیوز؛ چندسالی است که از قول محمود احمدی نژاد مبنی برواگذاری خانه ای سنتی – تاریخی تمیزی و اجازه دفن ریچارد فرای در ساحل زاینده رود در کنار پروفسورپوپ می گذرد؛ اما باید قبل از این قول و قرارهای بی ضابطه که البته کم هم نبود، سری به سوابق این جاسوس آمریکایی می زد تا اکنون بعد از مرگ این شرق شناس،آن طرف آبی ها توقعی برای اجرای وصیت نامه اش نداشته باشند. محمود احمدی نژاد در سال ۸۹ در مقابل درخواست ریچارد شرق شناس مبنی بر دفن آن در کنار پوپ ، در حاشیه زاینده رود گفت؛ چرا بعد از مرگ تان به آرزوی خود برسید.

همین الان سندی خانه ای تاریخی در اصفهان را به نام شما می زنیم واین شد که میراث فرهنگی، همچنان میدانی برای کیش ومات های سیاسی شد و بذل و بخشش های بیت المال، ریچارد را به خانه سنتی وتاریخی زیبای تمیزی کشانید تا رمانی بریده شود و سند خانه ای از بیت المال به کسی داده شود که گذشته جالب توجهی برای تاریخ ایران نداشت!

اما ریچارد شرق شناس بعد از این معامله شیرین، در مصاحبه ای با شبکه سی ان ان، رشته هایش را پنبه کرد تا دیگرخبری از این واگذاری به میاد نیاید. چندی بعد سایت خبری رجانیوز، نوشت؛ ریچارد فرای، یهودی آمریکایی و از بانیان مکتب جعلی ایرانی در مصاحبه‌ای با شبکه امریکایی CNN در پاسخ به سوال جهت‌دار مجری این شبکه (آسیه نامدار)، مبنی بر اینکه “ایرانی که شما از آن صحبت می‌کنید زیر سلطه ملاها و آیت‌الله‌ها قرار دارد”، می‌گوید که مردم خوب و مردم بد در همه جای جهان وجود دارند و حکومت مذهبی در ایران نیز از بین می‌رود و همه چیز تغییر می‌کند. این آمد و شد حکومت‌ها در گذشته نیز بارها وجود داشته است.

مجری در ادامه از وی درباره کسب مجوز دفن در ایران (اصفهان) سوال می‌کند که فرای می‌گوید: پوپ هم پیش از این در اصفهان دفن شده بود. در آسیا دو فرهنگ بزرگ وجود دارد، یکی چین و دیگری ایران. من ایران را انتخاب کرده‌ام و پسرم چین را.
اما بعد از آن دیگر خبری از آن کاخ سلطنتی و سنتی با هویت دینی تاریخی ایران برای این آقای خوش خیال نشد.البته افشاگری هایی از سوابق ضد ایرانی این شرق شناس آمریکایی هم فاش شد تا بیش از پیش مشخص شود که مسولان ما زیاد از حد احساسی و خوش خیال عمل می کنند. از جمله اینکه «حسین شریعتمداری» در مرداد ۱۳۸۹ افشاگری جالب توجهی از این شرق شناس علاقمند به ایران!! منتشر کرد تا اهداف و انگیزه‌های پروژه «پایان اسلام‌گرایی» و دلایل ترویج «مکتب ایرانی» توسط «حلقه انحرافی دولت»،فاش شود.همچنین روز ۲۱ آبان ۱۳۸۹ آیت‌الله «صادق لاریجانی» رئیس قوه قضائیه در شورای اداری شهر یاسوج به «بازگشت ریچارد فرای» واکنش نشان داد و گفت: «ریچارد فرای در مصاحبه ای با شبکه CNN عنوان کرده که حکومت مذهبی در ایران از بین می رود و تغییراتی ایجاد خواهد شد. ببینید این افراد تا کجاها را اندیشیده اند و نقشه می‌کشند

سوابق ریچارد شرق شناس

فرای
ریچارد فرای، در یونیفورم نظامی سرویس جاسوسی MI8 ایالات متحده

در دهه ۱۳۵۰ رابطة مستقیم ریچارد فرای با شاه و ملکه نظم بیشتری یافت و ماموریت‌های مختلفی را از سوی آنان برعهده گرفت که یکی از آنان انتشار تاریخ پهلوی به انگلیسی و فارسی بود. فرای ویراستاری ارشد پروژه تاریخ ایران در دانشگاه کمبریج انگلستان را برعهده داشت و به صورت منظم برای ارائه گزارش کار آن همراه سفیر انگلیس و وزیر دربار به حضور شاه می‌رسید. برای فرای، ملکه همیشه در دسترس بود، چون ضرورت و اهمیت ارتباطش با فرح پهلوی او را همواره از مزایای یک کانال سریع ارتباطی برخوردار می‌کرد. خصوصاً از وقتی که فرح او را به عضویت در هیات مدیره جشن هنر شیراز منصوب کرد، رفت‌وآمدش با دفتر ملکه در خیابان ایرانشهر بیشتر شد. این رانت‌ها و ارتباطات گسترده، فرای را در زمره شخصیت‌های رده یک غرب و دارای پیوندهای ناگسستنی با دربار پهلوی قرار می‌داد. او همواره از فرح پهلوی به عنوان «ملکه خیرخواه و اصلاح‌طلب» یاد می‌کند و کوشش‌هایش را برای گسترش «مکتب ایرانی» ستوده است. در مقابل، فرای یکی از دشمنان سرسخت جمهوری اسلامی شناخته می‌شود و ۵ سال پس از پیروزی انقلاب، امام خمینی(ره) را یک شخصیت «بنیادگرای رو به زوال» توصیف کرد:

آن‌ها «بنیادگرا» هستند؛ همان رفتار و منشی که از بالا و فقط به آسمان نگاه می‌کند و نمی‌بیند که در پایین چه اتفاقی در حال رخ دادن است. (آیت‌الله) خمینی همین کار را کرد. او فقط سخنرانی می‌کرد. بعد از انقلاب به نظر می‌رسد قدرت کاملا او را عوض کرده است! همه آن‌ها یک جورایی «فناتیک» هستند و خیلی ساده به حقانیت و سرنوشت خود ایمان دارند و اینکه هر کس دیگری غیر از آن‌ها اشتباه می‌کند. به هر حال حکومت ملاها رو به زوال است و به زودی به پایان می‌رسد.



ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی یکشنبه هفدهم فروردین 1393

 

 دیروز پیامکی از Rouhani به دستم رسید که با امضای «حسن روحانی رییس جمهور»، نوروز را تبریک گفته بود. متوجه شدم که این پیامک برای دیگران هم ارسال شده. با توجه به حدود ۵۵ میلیون نفر مشترک تلفن همراه و هزینه ارسال انبوه ۸۵ ریالی به ازای هر پیامک، این نوآوری رییس‌جمهور محترم، چهار میلیارد و ششصد و هفتاد و پنج میلیون ریال (۴۶۷ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان) هزینه داشته است. هر چند این هزینه، یک دهم هزینه بازسازی دفتر رییس‌جمهور نبوده و از نظر دولت‌مردان، رقم قابل ملاحظه‌ای محسوب نمی‌شود اما با خودم فکر کردم اگر من جای رییس‌جمهور بودم و قبلاً در پیامی تلویزیونی، سال نو را به همه تبریک گفته بودم، حالا این حدود نیم میلیارد تومان را خرج چه کار مهمتری می‌کردم:

۱ـ این پول را به مرزبانی کشور می‌دادم تا صد چادر را به سنگر مستحکم تبدیل کنند و دستکم پانصد جوان مرزبانمان، مجبور نباشند در چادر، به حفاظت از مرزهای کشور بپردازند؛

 

۲ـ یا این پول را به وزارت آموزش و پرورش می‌دادم تا در صد مدرسه روستایی دارای بخاری نفتی، سیستم پکیج و شوفاژ را برای گرمایش راه‌اندازی کنند تا دانش‌آموزان کمتری در معرض خطر سوختن باشند؛

 

۳ـ یا این پول را به وزارت راه و شهرسازی می‌دادم تا یک صندوق قرض‌الحسنه کوچک راه بیندازد و به ۵۲ خانواده چهار نفره مستحق فاقد مسکن، آپارتمانهای مسکن مهر را با یک وام قرض‌الحسنه چهار ساله ۹ میلیون تومانی واگذار کند که اقساط آن از محل یارانه‌های نقدی آنان، پرداخت شود.

 

۴ـ یا این پول را به سازمان بهزیستی می‌دادم تا به ۶۶۷ خانواده دارای سرپرست معتاد علاقمند به ترک اعتیاد کمک کند تا بتوانند به رایگان، در یک مرکز اجتماع درمان‌مدار، شر این بلای خانمان‌سوز را از سر خانواده خود دور کنند.

در این بین با توجه به این گفته محمدرضا صادق مشاور حسن روحانی که گفته بود "هیچ یک از اپراتورها وجهی از نهاد ریاست جمهوری بابت هزینه ارسال پیامک دریافت نخواهند کرد و همه آن‌ها به صورت اسپانسر این کار را انجام داده و می دهند" این سوال پیش می آید که دست و دل بازی میلیاردی همراه اول و ایرانسل با کدام انگیزه و با چه هدفی صورت گرفته است؟

معلوم نیست اپراتورهای تلفن همراه که همواره به دنبال کوچکترین بهانه ای برای بالا بردن تعرفه های خود بوده اند، چگونه به این تدبیر رسیده اند که پیامک هایی را که تا کنون ریالی از هزینه ارسال‌شان نگذشته اند چنین رایگان در اختیار رییس جمهور اعتدال‌گرا قرار داده اند.

جالب اینجاست که تعداد پیامک های ارسالی توسط مردم در مناسبت هایی مانند عید نوروز هر ساله جشن مضاعفی را برای همراه اول و ایرانسل ب همراه داشته و پول های هنگفتی از این راه به جیب زده اند. این در حالی است که کیفیت خدمات این اپراتورها همچنان پایین و غیرقابل قبول است و این بی کیفیتی در ایام شلوغ و پرترافیکی چون نوروز نمایان تر می شود تا جایی که در لحظه تحویل سال 93 نیز به یکباره امکان هرگونه تماس با این اپراتورها از بین رفت.

مریم ابراهیمی دینانی پنجشنبه هفتم فروردین 1393
شهادتت مبارک دلاور

دولت تدبیر وامید  با رویکرد روشن شدن امیدی برای اقتصاد، سیاست و فرهنگ پرچم خود را برافراشت. سیاست خارجی را با لبخند  شروع کرد و مدعی شد که در این عرصه بسیار موفق عمل کرده است. که البته باید در آینده دید که میدان وسعت این موفقیت چقدر است و آیا در غلتان داده ایم و آب نبات چوبی گرفته ایم؟؟؟  اما مرزهای ما بدون وجود امکانات مناسب و بدون وجود مرزبان هایی کارکشته و غدر این روزها مورد تعارض گروهک های متفوت قرار می گیرد.و ظرفای کارکشته ما! تنها وتنها لبخندهای زیبایشان را نثار 5+1 می کنند تا به فاصله 45 روز مرزهای ما 5-1 شود.

8 سال مدیریت احمدی نژاد همش موشک و تیر و تفنگ نشون دادند و گفتند این ها ساخته دست جوانان وطنه ، گفتند آمریکا را سوت و اروپا را ناسوت می کنیم ، اما حالا که موقع نجات جان سربازان وطن بود، پاکستان یک چشم غره رفت به ایران که اجازه انجام عملیات نظامی در خاکم را نمی دهم و ایران هم .......سئوال من این است که آقایان پس این همه پول ملت را دادید اسلحه ساختید حالا چرا ازش استفاده نمی کنید و قاتلان برادرمان را به سزای اعمالشون نمی رسانید؟

اگر یک فیلساز بی نام و نشان یک فیلم ضد اسلامی می ساخت که همه ریخته بودیم توی خیابون و شعار می دادیم تا نا خواسته معروفترش کنیم .....

این مرزبان ها و مرزدارها که نماد بارز سربازان دفاع از حریم یک کشور دینی هستند ، پس فریادهایمان کو؟ کفن پوش هایمان در کدام سوراخ موش خزیده اند؟ آمران به معروف و ناهیان از منکرمان هنوز گره در زلف دخترکان دارند؟ اقدام برای این موارد از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر نیست؟

به خدا شهدایی که ما می شناختیم و برخی داعیه پیروی از راه و رسمشان را دارند ، خونشان برای این چنین اتفاقاتی به جوش می آمد....

اما مسئولین عالی رتبه دولت تدبیر و امید طی روزهای اخیر بارها از آزادی مرزبانان سخن گفتند، این مسئله نشان می دهد که آنها از برخی کانال ها امیدوار به این موضوع شده اند.

چگونه دستگاه دیپلماسی دولت تدبیر و امید در جریان مرزبانان به غفلت کشیده شد؟

 شهادت یکی از مرزبانان پس از ۴۵ روز اسارت به دست گروهک جیش العدل ابعاد تازه ای از دیپلماسی لبخند را به نمایش گذاشت. در این باره نکات ذیل که پاره ای از آن برای اولین بار در جهان نیوز منتشر می شود، قابل تامل است:


الف: ۴۵ روز اسارت مرزبانان وطن به دست گروهک جیش العدل به لحاظ مدت زمانی بسیار قابل تامل می باشد. ۴۵ روز فرصت کمی برای دستگاه دیپلماسی دولت تدبیر و امید برای رایزنی های مطلوب نبوده است. در این فاصله نسبتا طولانی می توانست رایزنی های اثربخش بسیاری اتفاق بیافتد. ایا لازم نبود وزیر محترم خارجه خود شخصا سفری به پاکستان برای پیگیری امور به صورت جدی و قاطعانه می داشتند؟!


ب: گروهک جیش العدل ارتباطات آشکاری 

اعترافات سرکرده معدوم این گروه جایی برای شبهه ارتباط با سازمان اطلاعاتی آمریکا نیز باقی نمی گذارد. همچنین در عملیات های اخیر خود این گروه یکی از اهداف همیشه اعلام شده انتقام از عملکرد ایران در سوریه مطرح شده است.

با برخی کشورهای عربی دارد و این گروه باقیمانده گروهک عبدالمالک است که اعترافات سرکرده معدوم این گروه جایی برای شبهه ارتباط با سازمان اطلاعاتی آمریکا نیز باقی نمی گذارد. همچنین در عملیات های اخیر خود این گروه یکی از اهداف همیشه اعلام شده انتقام از عملکرد ایران در سوریه مطرح شده است. حال شیوه برخورد با چنین گروه ای که مستقلا تصمیم نمی گیرد تنها رایزنی با کشور پاکستان است؟ نتیجه اصرار به دیپلماسی لبخند به کشورهای حامی این گروه مانند عربستان سعودی و عدم قاطعیت داشتن در برابر اصرار این کشور به عملیات های نیمه سخت بر علیه کشورمان مانند آنچه در برخی از کشورهای دیگر مانند حادثه حمله به سفارت ایران در لبنان نقش اول را بازی می کند، غیر از شهادت مرزبانی که تنها ده روز از تولد فرزندش می گذرد و منتظر بودند تا پدرش برگردد تا نامی برای او انتخاب کنند، قطعا نخواهد بود.


ج: مسئولین عالی رتبه دولت تدبیر و امید طی روزهای اخیر بارها از آزادی مرزبانان سخن گفتند، این مسئله نشان می دهد که آنها از برخی کانال ها امیدوار به این موضوع شده اند. در این خوش خیالی چند نکته نهفته است:


۱: در حالی مسئولین با استناد به برخی رایزنی های دیپلماتیک خود خوشبینانه خبر از آزادی مرزبانان می دادند- که خدا می داند اینگونه وعده ها چه میزان با روح و روان خانواده های مرزبانان در این روزها بازی کرده است- که دستگاه اطلاعاتی پاکستان isi همواره نشان داده غیر قابل اعتماد است و افسران اطلاعاتی بخش های از دستگاه امنیتی پاکستان ارتباطات نزدیکی با عربستان سعودی، آمریکا و حتی برخی گروه های ضد ایرانی در پاکستان دارند. 


۲: مسئله دومی که حتی به نحوی برخی مسئولین دولت را به غفلت خاصی کشاند تکیه برای دیپلماسی غیر 

آیا نزدیکی دولت به این گروه مذهبی حامی تروریست های سوریه خود مشروعیت بخشیدن به اقدام ترویست ها که انتقام از ایران را در سوریه هدف خود اعلام می کنند نیست؟!

رسمی بوده است. استاندار سیستان و بلوچستان طی ماه های اخیر از طریق ارتباطات نزدیکی که با یک جریان مذهبی پر حاشیه مانند گروه مولوی عبدالحمید در جنوب شرق برقرار کرده – که خود این جریان از حامیان تروریست های وهابی و مخالفین دولت سوریه می باشد- تلاش کرد که جدای از دستگاه دیپلماسی رسمی کشور مرزبانان را از این طریق آزاد کند. اعتماد بیش از حد به سران این جریان مذهبی تندرو برای آزادی مرزبانان بقدری بوده است که طبق برخی شواهد برخی اخبار امیدوار کننده که سبب غفلت و قاطعیت دستگاه دیپلماسی کشور نیز شده است از این کانال بوده است. سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که این گروه مذهبی که یکی از مشاوران اصلی ان هم اینک مسئولیت کلانی در استانداری سیستان و بلوچستان گرفته است و خود این جریان تندرو مذهبی متهم در طرفداری از هواداران سرنگونی بشار اسد در سوریه می باشند چگونه با گروه جیش العدل که هدف عملیات های خود را انتقام از نقش آفرینی ایران در سوریه معرفی می کند قرار بوده است که رایزنی کند؟! ساده تر آنکه دو گروه همراه در حوادث سوریه چگونه مورد اعتماد مسئولین دولت تدبیر و امید در یک مسئله پیچیده امنیتی قرار گرفته است؟! آیا این خود یک رخنه امنیتی نیست؟! آیا نزدیکی دولت به این گروه مذهبی حامی تروریست های سوریه خود مشروعیت بخشیدن به اقدام ترویست ها که انتقام از ایران را در سوریه هدف خود اعلام می کنند نیست؟! 


http://www.jahannews.com/vdceez8xojh8nni.b9bj.html


مریم ابراهیمی دینانی دوشنبه نوزدهم اسفند 1392
نامه خواندنی مادر سه شهید اصفهانی به کاترین اشتون

سفر اشتون به اصفهان بهانه ای شده است تا مادر ۳ شهید اصفهانی برای وی نامه ای بنویسد و وی را مورد خطاب قرار دهد. 


 حاجیه خانم بحرینیان خواهر و مادر شهید اصفهانی که برادر و 3 فرزندش را برای آبیاری و حفظ نهال انقلاب و لبیک به فرمان امام خمینی فدا کرده، نامه ای را به مسئول سیاست خارجه اتحادیه اروپا نگاشته است که مطالعه آن حقایق سنگینی را به خاطر مدعیان حقوق بشر می آورد.


در ادامه متن این نامه می آید:


سرکار خانم اشتون!

سلام علیکم


به رسم اینکه میهمانید به شما خوش آمد می گویم، اما از تعارفات می گذرم و سر اصل مطلب می روم؛


خانم اشتون من به نمایندگی از تمام مادرانی که فرزندان برومند خود را در دفاع مقدس و انقلاب خویش از دست داده اند، این چند خط را برای شما می نویسم. مادرانی که هنوز که هنوز است، بسیاری شان چشم انتظار یافتن نشانه ای یا گرفتن خبری از جگرگوشه شان هستند.


خانم اشتون!

شما به شهری پا گذاشته اید که در هر محله و کوچه اش یادگاری از جنگ با عراق دارد. شما به سرزمینی آمده اید کهشهدایش کماکان در آسمان ایران می درخشند. ای کاش در کنار بازدیدهای تفریحی خود، سری هم به گلستان شهدای اصفهان می زدید. ای کاش به گلستان شهدا می رفتید و می دید که حمایت های بی دریغ کشورهایی که شما به نمایندگی از آن به ایران سفر کرده اید چه بر سر جوان ها و فرزندان این کشور آورده است. کاش می رفتید و نگاهی به سنگ قبرها می کردید و سن های آن ها را  می دید. 16، 15، 14، 13 سال!


نمی دانم زمانی که کشورهای متبوع شما به صدام حسین، سلاح و بمب شیمیایی می دادند، شما کجا مشغول فعالیت بودید، اما ای کاش سری هم به جانبازان شیمیایی می زدید تا کاردستی آمریکا و اروپا تان را از نزدیک ببینید.


خانم اشتون!

آیا میدانید از دست دادن فرزند چه ضربه سنگینی برای یک مادر است؟ ولی شاید به خود اجازه نداده اید که بدانید در ایران مادران زیادی هستند که سه یا چهار یا بیشتر فرزندان خود را در راه خدا و به فرمان امام خمینی ( ره ) فدا کرده اند تا نگذارند دولت صدام حسین و حمایت های آمریکا و اروپا ضربه ایی به اسلام و انقلاب و ایران وارد کنند و بدانید اگر دوباره میدان جنگی فراهم شود و همه دنیا در برابر ایران اسلامی قد بکشند، باز هم با تمام توان و به ندای حضرت امام خامنه ای لبیک میگوئیم و دهان استکبار از نوع اروپا و آمریکا و ... را خواهیم بست.


خانم اشتون!

شنیدم در ایران دم از حقوق بشر زده اید و با فعالان زن دیدار داشته اید! خوب است ولی کدام حقوق بشر؟! اگر منظورتان حقوق بشری است که شما میگوئید و در آن انسان ها را قتل عام می کنند و سر می برند و جگرشان را می خورند، باید بگویم این حقوق بشر ارزانی خودتان و اگر منظورتان کرامت نفس بشری، نوع دوستی و صلح بین جوامع است، باید گفت ایران و ایرانی استاد، معلم و مبلغ این حقوق بشر است و باید خود را دانش آموز این کلاس بدانید. ما طعم حقوق بشر شما و رهبرانتان را با تمام وجودمان حس کرده ایم. فرزندان به خاک خفته من و دیگر مادران این سرزمین گواه خوبی برای حقوق بشر شما هستند.


خانم اشتون!

از دیدار با فعالین زن گفته اید. شما با کدام فعالین زن دیدار کرده اید را نمی دانم، اما زنان این سرزمین کسانی هستند که 8 سال تمام جگرگوشه هاشان را به میدان فرستادند تا به فرمان امام خود لبیک گفته باشند. زنان این سرزمین مادرانی هستند که بعد از 30 سال که از پسر خود تنها یک پلاک به دستشان می رسد، زیر تابوت خالی پسر را می گیرد و می گوید هرچه دارم فدای انقلاب و رهبرم.

خانم اشتون!

در پایان باز می گویم که ای کاش سری هم به مزار شهدای ما می زدید، چراکه در این صورت معنی این جمله آخر مرا بهتر درک می کردید؛

ما همچنان برای سربازی در راه رهبرمان آماده ایم، نه عقب نشسته ایم و نه دشمنی ها و خصومت هایتان را فراموش کرده ایم، روزی که فرمان برسد، چنان در برابرتان خواهیم ایستاد که تاریخ بدر و عاشورایی دیگر را در صفحه خود ثبت کند.


با احترام

صدیقه سادات بحرینیان

مادر شهیدان محمد، اکبر و ابالفضل فخفوری

خواهر شهید سیدرضا بحرینیان


...................

پایان پیام/ 218

http://abna.ir/data.asp?lang=1&id=512659

مریم ابراهیمی دینانی سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392
در سفر به مشهد فهمیدم که اکثر ایرانيان، فرهنگ معنوی خود را به آمریکا ترجیح می‌دهند. چگونه می‌توان ایران را به آمریکا فروخت؟ صدای ایرانیان غرب‌گرا خیلی در غرب شنیده می شود که از وضع خراب ایران می‌گویند اما صدای قشر مذهبی شما را هیچ کس نمی‌شنود.

 پدرش در اردوگاه کار اجباری یهودیان بوده و مادرش در آشویتس، و او معنای هولوکاست را خوب می­ فهمید؛ به همین خاطر قلمش را مستحق نوشتن کتاب "صنعت هولوکاست" دید و در سال 2006 آن را روانه بازار کرد تا بگوید: "نهاد یهودیت آمریکا از یاد و خاطره هولوکاست نازی‌ها برای نیل به دستاوردهای سیاسی و مالی و نیز پیشبرد منافع اسرائیل استفاده نموده است. این صنعت هولوکاست باعث فساد و انحطاط فرهنگ یهودی و نیز یادمان واقعی هولوکاست شده است." اما سر همین حرف­ها، کرسی استادی وی را در دانشگاه­های آمریکا گرفتند!

حالا این مرد که می­گفت "صنعت هولوکاست"، آمده بود به ایران. نورمن فینکلشاین به همراه نادر طالب زاده سفری به مشهد داشت تا به زعم نادر، به جز دریافت فرهنگ ایرانیان از طریق خیابان گردی، باطن معنوی ایرانیان را در جوار حرم امام هشتم(علیه السلام) کمی بیشتر درک کند و پس از دیدن زائران امام رضا(علیه السلام)، مستقیما به اندیشکده یقین رفت تا با دانش‌پژوهان به گفت‌وگو بنشيند.



http://www.mashreghnews.ir/fa/print/283739

مریم ابراهیمی دینانی چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392

 هنوز چند ساعتي از مواضع رئيس جمهور محترم نگذشته است كه انتقادهاي زيادي به سمت آن روانه شده است. بي سواد و كم سواد شمردن مخالفان و منتقدان از سوي حسن روحاني، طي ساعات گذشته به شدت مورد واكنش قرار گرفته است.

 رئيس جمهور در ارائه سخنانش همچون آقاي مشاور عمل كرد و تنها سخني از «لبو» به ميان نياورد. جمهوري اسلامي ايران بيش از 10 سال است كه به دليل فعاليت هاي هسته اي تحت فشار سنگين قرار دارد. اين فشارها در دو سال اخير بسيار افزايش پيدا كرده و به گفته مقامات غرب به سمت «هوشمند شدن» پيش رفته است. انرژي هسته اي محصول دانش همين دانشمنداني است كه براي حفظ علم و دانش آن حتي خون داده اند كه امروز بي سواد شمرده مي شوند.

  با گذشت زمان، مواضع اصلي تيم دولت در حال رو شدن است. وزير امور خارجه براي به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي تا مرزهاي سرزمين هاي اشغالي پيش مي رود و تنها به صراحت آن را اعلام نمي كند. يك روز بعد منتقدان توافقات هسته اي به همان لبوفروشان و راننده هاي تاكسي حواله مي شوند.

 نبايد فراموش شود اين منتقدان با حمايت دانشمندان هسته اي همان كساني هستند كه سانتريفيوژها را به چرخه درآورده اند. اما به نظر مي آيد طيفي خواهان چرخيدن آنها نيستند و حتي چرخه اقتصاد را هم كندتر از گذشته كرده اند.

 سياست خارجي در عرصه بين الملل مقوله قابل اهميتي است. اما براي بازي كردن در گفتمان كنوني نظام بين الملل نبايد آرمان هاي داخلي و گفتمان انقلاب را چوب حراج زد. هر كشوري بر خلاف رويكردهاي داخلي بي محابا در سياست خارجي و عرصه بين الملل گام بردارد بي شك دچار سرگرداني گفتماني مي شود و پرستيژ بين المللي خود را بر باد رفته مي بيند.

  اين مسئله براي همه كشورها صحت دارد حتي اروپا و آمريكا. در حال حاضر اگر چين يا روسيه خواهان بازگشت قدرتمند به عرصه بين الملل هستند كه اينگونه هم هست، بي هيچ عنوان از حيثيت ملي و گفتمان داخلي خود عبور نمي كنند. روسيه و چين در حال حاضر كاملا بر اساس تفكرات و سياست هاي پيشيني عمل مي كنند درست همان رويكردي كه آمريكا و اروپا نيز اتخاذ كرده اند.

  همه اين كشورها براي تغيير رويه در عرصه بين المللي از كليت گفتماني و حيثيت ملي و بين المللي خود خرج نمي كنند. موضع منتقدان توافقات هسته اي نيز همين است. براي چرخاندن چرخه اقتصاد كه در توزيع سبد كالا خود را نشان داد، لزومي ندارد كه به گونه اي در قبال رژيم صهيونيستي موضع گرفته شود كه وزارت خارجه اين رژيم ابراز خوشحالي كند يا داشته هاي هسته اي زير سوال رفته و دانشمندان و حاميانشان بي سواد و كم سواد ناميده شوند.

  اتفاقا نوع برخوردها و درخواست هاي تيم دولت از غرب به گونه اي بوده است كه آنها تصور مي كنند تحريم ها و فشارها پاسخ داده است بنابراين بايد به اين روند ادامه داد. روز گذشته واشنگتن پست طي مقاله اي نوشت حال كه تحريم ها جواب داده چه لزومي دارد كه آن را متوقف كنيم ...

 جوان آنلاين

 

مریم ابراهیمی دینانی پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392
شما می گویید پوپولیست، ما می گوییم دموکراسی!

یکی نیست به این آقای سریع القلم بگوید ؛ چرا وقتی نوبت به جمع کردن رای مردم می شود، بنّا و بزّاز و تاکسیران و رفته گر و ... همه قشرهای مردم می شوند فهیم و با بصیرت و باشعور با درک بالای دینی و سیاسی و مدام از فهم سیاسی مردم تشکر می شود که آراء رای دهندگان را به بالای 85 درصد و 70 درصد رسانیدند و تو دهنی به دشمنان یاوه گوی منتظر فتنه زدند  و به به وچهچه و... اما وقتی رای گیری ها تمام می شود و دیگر نیازی به نظر مردم نیست، می شوند بی سواد بی بصیرت که از قضا حق اظهار نظرهم  ندارند؟!!!

چندی پیش محمود سریع القلم، مشاور رئیس جمهور در برنامه ای که توسط موسسه فرهنگی امام موسی صدر برگزار شده بود به نقد پوپولیسم پرداخت.

وی پوپولیسم را یک ویژگی برجسته در ایران دانست و ضمن زیر سوال بردن تربیت ایرانی گفت: تربیت عقلی در خانواده ما که بسیار ضعیف است نمی گوییم نیست، در مدرسه که خیلی جایگاه ندارد، در صحنه عمومی و رسانه ها هم که نیست.

مشاور رئیس جمهور در توهینی کم سابقه، تربیت مردم ایران را بسیار پایین می داند و می گوید: « خیلی طبیعی است که من غریزی، احساسی و پوپولیستی تربیت بشوم. صدا و سیما هم که چقدر به این جریان کمک می کند، می رود از یک لبو فروش می پرسد نظر شما درباره برنامه هسته ای چیست؟، این خیلی اثر می گذارد.

یا یک راننده تاکسی که از ۵ صبح تا ۱۲ شب باید در این خیابان ها بدود تا هزینه ۳ بچه دانشجویش را درآورد، سر چهارراه از او می پرسند که نظر شما درباره برنامه هسته ای و مذاکرات ژنو چیست؟ او چه دانشی دارد که یک واکنش منطقی به این سوال بدهد.»

این اظهارنظر که گویا عذرخواهی ای هم تا کنون در برنداشته، واکنش ها و اعتراضات زیادی را در بین رانندگان تاکسی در برداشته است.

اگر نمی دانی ، بدان

آقای سریع القلم به لطف اقتصاد مملکت و بودجه ای که برخی ازیقه سفیدها و یقه آبی ها و یقه صورتی ها بالا می کشند، و خدماتی که برای جوانان ما فراهم نمی شود تا شغل مطابق مدرک شان را پیدا کنند، از قضا اکثرا راننده تاکسی ها لیسانس به بالا هستند.

چند روزی از دید اشرافی گری ات پایین بیا و بین همین مردم چرخی بزن متوجه خواهی شد که چقدر سطح سوادت را باید بالا ببری تا هر سخنی را نگویی که همین مردم مسخره ات نکنند که فلانی چقدر بی سواد است و از قضا چه پستی را به او داده اند!!




ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی چهارشنبه سیزدهم آذر 1392
یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند. هیچ انجمنی با پسوند «... مردان» خاص نمیشود. مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می گویند. در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است. یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند. 

وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مرد هایی که دوستمان داشتند ولی رفتند... یکی از همین مرد های همیشه خسته. از همین هایی که از 18 سالگی دویدن را شروع میکنند. و مدام باید عقب باشند. مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. سربازی، کار، در آمد، تحصیل...

 همه از مرد ها همه توقعی دارند. باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوشتیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی... و خدا نکند یکی از اینها نباشند... ما هم برای خودمان خوشیم! مثلا از مردی که صبح تا شب دارد برای در آمد بیشتر برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویالون بزند و از مردی که زیر پنجره مان ویالون می زند توقع داریم که عضو ارشد هیات مدیره ی شرکت واردات رادیاتور باشد. 

توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند، زندگی مان را تامین کنند، صبور باشند و دلداریمان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند و غذاهای بد مزه مارا با اشتیاق بخورند و با ما مهمانی هایی که دوست داریم بیایند و هر کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند و دوست های دوران مجردیشان را فراموش کنند و نان استاپ توی جمع قربان صدقه مان بروند . مرد ها دنیای غمگین صبورانه ای دارند. قبول کنیم؛ مرد ها صبرشان از ما بیشتر است.

 وقت هایی که داد می زنند. وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند . وقت هایی که چکشان پاس نمی شود. وقت هایی که جواب اس ام اس شب به خیر را نمی دهند وقت هایی که عرق کرده اند .

وقت هایی که کفش شان کثیف است. تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین. و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند. دوست مان دارند و ما همیشه فکر می کنیم که نکند من را برای خودم نمی خواهد . برای زیبایی ام می خواهد. نکند من را برای شب هایش میخواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم میخواهد؟ در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی... 

مرد ها همه دنیایشان همین طوری است. ساده و منطقی... درست بر عکس دنیای ما. من فکر میکنم مرد ها، واقعا مرد ها، انقدر ها که داریم نشان میدهیم بد نیستند. مردها احتمالا دلشان زنی میخواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین. 

کمی آرامش در ازای همه فشار ها و استرس هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل میکنند. کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب میکنیم... بر خلاف زندگی پر دغدغه ای که دارند، تعریف مردها از خوشبختی خیلی ساده است. میم مثل مرد .. گاهی مثل همه سنگ های صبور

مریم ابراهیمی دینانی یکشنبه دوازدهم آبان 1392
حالا چند جمله فحش بدهیم و برویم کربلا!!

حالا باید از مداحان معروف اینگونه سوال کرد که وقتی بزرگان دین به رعایت ادب در مقابل دشمن اینگونه توصیه کرده اند؛ با دوست چگونه باید برخورد کرد؟ آیا انتقادات و پیشنهادات خود را باید با لحنی توهین آمیز و خلاف شأن یک شیعه امیرالمومنین گوشزد کرد؟!

صدای پای قافله می آید. دیگر دیر شده است. خبری از مسلم به حسین بن علی(ع) نرسید. صدای “حسین جان کوفه نیا” در همان ثانیه های شلاق خوره و کبود جاماند. حالا دیگر حسین عزم سفر دارد. با زن و فرزند و با همان طفل شش ماهه آب نخورده دنیا ندیده؛ به دیار مردمانی که بیدار نشده خفتند. به دیاری که برق سکه و برق شمشیر در پستوهای خانه نهانشان کرد تا در کوچه پس کوچه هایشان جز جغد طمع و بی خیالی و بی قیدی نپرد. اما به اینها چکار وقتی وفا وادب عباس هست و صبر و عشق زینب؟ و از کربلا و حادثه کربلا جز این نمی توان آموخت و جز این نمی توان انتظار داشت.


و سال های سال است که عاشورا و محرم به دل این مردم گره خورده است. وقتی صدای پای محرم می آید دل ها بیقرار می شود. طاق و نصرت ها چیده می شوند و علم و کتل ها به نشانه ادب و وفای به امام حسین چشم ها را می نوازد.

وقتی سیاسی بازی ها حرمت منبر را می شکند

اما متاسفانه عده ای از مداحان به زعم خودشان مرید اهل بیت، تنها چیزی که از جلسات عزای امام حسین به ارث نبرده اند رعایت حرمت و ادب است.

خالی کردن حب و بغض های سیاسی و جبهه گیری های حزبی شان در جلسات امام حسین کار درستی نیست. گرچه از سیاست گفتن و از سیاست شنیدن بجا است.



ادامه مطلب...
خانم نماینده اگر حرفی برای گفتن نداری ؛ مثل بسیاری از نمایندگان مجلس خمیازه بکش و رای ممتنع بده.فقط خیالپردازی نکن؛ تا خوراک خنده دیگران نشویم. به جای خیالپردازی راه حلی ارائه بده که جلوی اختلاس گران پشت میزنشین گرفته شود؛ زنان ما سال هاست که یک جفت النگوی شان را برای مخارج زندگی شان فروختند.


مجلس  این روزها محل ومقر دانشمندانی!!! است که چپ و  راست یا قانون هایی (نمونه سخیف و تاسف بارش؛ ازدواج سرپرست با فرزند خواند؛ درست مثل مفتی های وهابی) وضع می کنند که دل آدمی را به درد می آورد و یا رویاپردازی هایی می کنند که آدمی از داشتن چنین اندیشمندانی در راس مجلس به خود می بالد!!!

این بار نماینده ای زن در نطق پیش از دستور خود اظهار داشته که با فروش طلای زن های ایرانی می توان بانک های آمریکایی را خرید؛

خانم اندیشمند بسیاری از زنان این جامعه ای که من در آن زندگی میکنم؛ همان یک جفت گوشواره و النگوی خود را به دلیل مشکلات شدید مالی فروختند؛ شاید شما و اطرافیانتان ثروت وسوسه انگیزی از داشتن طلا وجواهرات داشته باشید ؛ اما من کیف بیش از نیمی از زنان این جامعه که قشر متوسط اند و به برکت جراحی اقتصادی به زیر خط فقر قل داده شده اند را خالی از این ثروت می دانم.

بهتر است به جای  این رویاپردازی های کودکانه به راه حلی محکم مبنی بر بازپس گیری پول های دزدیده شده توسط اختلاس گران شیک کت شلواری ، با دزدی های بی دردسرشان فکر کنی وراهی برای به بن بست رسیدن  نقشه های دزدی شان بعد از این

اگر هم حرفی برای گفتن نداری ، مثل بسیاری از نمایندگان مجلس خمیازه بکش و رای ممتنع بده. و یا لااقل به قانون های هم ردیف وهابی اعتراض کن.فقط اسباب خنده دیگراه را فراهم نکن.

اما  تابناک طی گزارشی با عنوان خانم نماینده در کیف خود چقدر طلا دارید؟ چنین عنوان کرد که  فاطمه آلیا در نطق میان دستور خود در قسمتی از سخنانش مدعی شده بود که با نیمی از طلاهای بانوان ایرانی می توانیم بانک‌های آمریکایی را بخریم که با این حساب هر زن ایرانی باید بیش از 2میلیارد تومان داشته باشد.

خانم نماینده در کیف خود چقدر طلا دارید؟ روز گذشته خانم فاطمه آلیا در نطق میان دستور خود در قسمتی از سخنان خود مدعی شده بود که با نیم از طلای بانوان ایرانی می توانیم بانک‌های آمریکایی را بخریم.به گزارش اعتدال با کمی محاسبه سرانگشتی می توان به اختلاف آشکار این محاسبه اقتصادی خانم نماینده پی برد.اگر نرخ هر گرم طلای 18 عیار به قیمت روز را 99 هزار و 100 تومان در نظر بگیریم، نرخ هر کیلوگرم طلا معادل 99 میلیون و 100هزار تومان خواهد شد.





ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی چهارشنبه هشتم آبان 1392
 به جای چپ و راست عذرخواهی کردن توبه نصوح کن...

اگر به آنچه پدربزرگت بنیانگذاری کرده اعتقاد نداری لااقل ذره ای مردانگی به خرج بده و به روی خودت نیاور و آتش به جان ملت و خانواده شهدا نریز؛ ایمان دارم خدا اجرت را خواهد داد...

 تابو شکنی اشراقی ها جای تأمل دارد. اینکه نواده ی امام خمینی، کسی که نهضتی عظیم را به راه انداخت و فریاد آزادی خواهی سرداد، اینگونه همه چیز حتی نهضت انقلاب اسلامی را زیر سوال ببرند، جای سوال دارد.

اینکه زهرا اشراقی بگوید از صدای مهستی و هایده خوشش می آید و فیلم های هالیودی می بیند و چادر از سرش بر می دارد و حجاب اسلامی را صرفا چادر نمی داند خیلی عجیب نیست؛ عجیب تعریف خاطراتی جعلی است از جانب امام خمینی که مثل شلاق بر سر ملت ایران فرود آمد. شوکی که ۳۵ سال جامعه اسلامی آن را به خود ندید؛ چرا که انتظارش را از بیت امام نداشت!

مخصوصا خانواده شهدا؛ که گویی با شنیدن چنین سخنانی از زبان نواده امام سرب داغ بر سرشان ریختند؛

اینکه در بحبوحه جنگ و زمانی که جوانان مردم زیر توپ و تانک دشمن تکه تکه می شدند؛ حضرت امام به فکر پیشنهادی برای نوامیس به جامانده از شهدا باشد؛ اراجیفی بیش نیست.


امام خمینی، در دوران جوانی اش به عارفی دل شسته از دنیا می مانست؛ آن وقت چگونه می شد که در سن و سال پیری به جاذبه های دنیوی لبخند مشتاقانه می زند!

اما چنین اظهار نظری در صفحه فیس بوک نعمیه اشراقی آنقدر سنگین بود که مصطفی همت؛ فرزند شهید همت جوابی قابل تأمل و تکان دهنده منتشر کرد.

وی با وحشتناک خواندن این اظهارنظر چنین عنوان کرد که اولین چیزی که با مطلب زشت ایشان به ذهن می‌رسد، این است که وقتی بچه‌های این مملکت در زیر گلوله و بمب و خمپاره تکه‌تکه می‌شدند، رهبری که خیلی از آن “فرزندان ایران” به فرمان او راهی جبهه شده بودند، داشته در مورد ایشان و خانواده آن سربازان، شوخی‌های آنچنان می‌کرده!!! این چیزی‌است که مطلب اشراقی به هر ذهنی تزریق می‌کند.





ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی یکشنبه پنجم آبان 1392
وقتی بیت المال در پوسته دین حیف و میل می شود!!

کجای حرف امیرالمومنین که مبنی بر ساده زیستی و عدالت است را در زندگی مان با آب طلا نوشتیم؟ و در مرام مان و منش و رفتارمان جاری کردیم؟ که اینگونه مس گونه رفتار می کنیم؟

نمی دانم اگر امیرالمومنین علی علیه السلام این نهج البلاغه طلاکوبی شده را جلوی دیدگانش می دید چه عکس العملی نشان می داد؟

در حالی که تمامی سخن امیرالمومنین دوری از تجمل گرایی و رسیدگی به محرومان و فقراست حالا چشم مان به یک نهج البلاغه طلاکوبی شده روشن شد تا عمل به رهنمودهای حضرت علی و سفارشات دین در قالب احادیث و روایات در جهت زندگی سالم و درست را در پوسته دین ببینیم و عکس همه  توصیه های ضد تجمل گرایی عمل کنیم!

معلوم نیست اهل بیت برای چه اینهمه خون دل خوردند و سختی کشیدند  و دین را اشاعه دادند؟ آیا جز این بود که عدالت برقرار و ثروت تقسیم شود؟ آیا جز این است در کلامشان که «فقر» دیوار به دیوار کفر است؟ و آیا جز این است که تمام تلاش شان این بود که بی عدالتی و فقر را از بین ببرند؟

نقل است که علاء بن زیاد حارثی از یاران امام صلوات الله علیه بود که در جنگ بصره زخمی شد؛ امام علی(ع)

برای عیادت او به خانه اش رفت، و از دیدن وسعت خانه اش در شگفت شد، فرمود:

این خانه به این وسعت را در دنیا چه می کنی؟! تو که در آخرت به آن بیشتر نیازی داری؟!!، بعد فرمود: بلی می توانی این خانه را پلی قرار بدهی برای رسیدن به آخرت، بدین سان که در آن از میهمانان پذیرائی کنی، در آن صله ارحام به جای آوری، حقوق واجب و مستحب از آنجا به محل های خود برسد، در این صورت با این خانه به آخرت رسیده ای – اگر آنچه را که خدا داده در آنکه خدا فرموده مصرف کنی برای تو ضرری نیست….

اما حالا باید پرسید این نهج البلاغه مطلا که از قضا وزیر ارشاد هم از آن رونمایی کرد کجای کار دنیا را می گیرد و کجای کار آخرت را؟

این نهج‌البلاغه در۵۷۰ صفحه در اندازه ۴۷ در ۷۷ سانتی‌متر با خط نسخ ایرانی به مدت یکسال توسط علی‌رضا بهدانی کتابت شده است. در این اثر نفیس ۶۰ ورقه طلای ۸ در ۸ سانتیمتری در هر صفحه استفاده شده است که جمعاً ۳۴ هزار و ۲۰۰ ورقه طلا برای تولید این نهج‌البلاغه استفاده شده و هزینه تولید آن ۱۱۰ میلیون تومان برآورد شده است.

این ۱۱۰ میلیون تومان هزینه ازدواج آسان چند جوان را تامین می کرد؟




ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392

پسر همت! من پدر شهیدی ندارم وبرادری شهید و یا دایی و عموی شهید...


سنگینی بار حرفی که به دلت نشسته بود از بی ادبی یک گول خورده منتسب به امام را در نوشته سایت "مشرق نیوز" خواندم. و می دانم که اگر جنگی شود امثال شما پیشتاز خواهید بود.چراکه غیرت و مردانگی در وجود عده ای ژنتیکی است.گرچه عده ای دیگر خلاف این را ثابت کرده اند.اما هیچ گاه کلاه گشاد سرخانواده شهدا و شهدا نرفت؛ وقتی جلوی گلوله رفتند تا از ناموسشان و از مرزو بومشان دفاع کنند. ؛ چرا که رسم ومرام انسان های آزاده همین است.

پسر همت! من پدر شهیدی ندارم وبرادری شهید و یا دایی و عموی شهید...


اما وقتی گذرم به گلستان شهدا می افتد، دلم می سوزد.اینقدر سخت وجانسوز در غم تمامی جوانانی که زیر خروارها خاک خوابیده اند دلم می گیرد که زانوانم سست می شود وکنار قطعه ی شهدای گمنام بر روی سکویی ساعت ها می نشینم وقلبم آرام نمی شود.دلم می سوزد برای جوانی این فرشتگان خوش غیرت آسمانی که از همه چیزشان گذشتند تا من و امثال من راحت وآسوده زندگی کنیم.انگار قلبم را ماری خفته زخم می زند.می سوزم و دوباره آرام می شوم تا دوباره زخمی و دوباره سوختنی.

تو راست می گویی.گویی کسی حرمت شهدا و خانواده شان را نمی داند.تنها چند پوستر در سطح شهر وچند عبارت از یک وصیت نامه .... این شده ممر درآمد عده ای که از شهدا و خاطراتشان پلکان ترقی ساخته اند و کسی هم نمی داند و نمی خواهد بداند که عده ای در این کوره راه زندگی که کمرشان زیر بار جنگ خرد شد، چه رنجی می کشند؟!

به خیابان ها که نگاه می کنم ، ساپورت پوشان هزار رنگ با هزاران عشوه و آرایش گویی رنگی از خط بی خیالی بر سرخی خون شهدا می پاشند.

و در دستگاه های دولتی ، گاهی بی حرمتی وبی خیالی شان به شهدا وجانبازان دل آدم را به درد می آورد.آنقدر که آدمی دلش می خواهد سرش را محکم به دیوار بکوبد که اینها را چه شده ؟ و پست ومقام تا چه حد باید از شرایط آسمانی ایثار و شهادت دور شان کرده باشد.

اما تو غصه نخور.چرا که شهدا عند ربهم یرزقونند... گرچه شخصی به واسطه انتسابش به امام (ره) به زعم خودتان درفشانی کرد و زمینه را برای اراجیف گویی عده ای آن طرف آب نشین فراهم کرد؛ و خیلی از ایدئولوژیک ها و اعتقادات و آرمان ها را زیر سوال برد؛ اما آرمان ها اینقدر بزرگ ومتعالی اند که با اراجیف یک  آدم گول خورده و منزوی که دلش میخواهد دیده شود، از هم نمی پاشد.

هنوز هستند کسانی که وقتی نام شهدا می آید دلشان مثل کبوتر بتپد و گلویشان را بغض بگیرد.قدر خون شهدا را اگر پشت میز نشین ها ندانند مهم نیست؛ همین مادران و پدران عادی .همین مردان وزنان بی ادعا.همین آدم های از دنیا بریده؛ همین به قول عده ای پابرهنگان انقلاب که دلشان برای آرمان هایشان بتپد کافی است.نه به دنبال پست ومقامی می گردند ونه عکس های جبهه و جنگ شان را آرشیو کرده اند برای روز مبادا تا انتخابی دیگر وانتخاباتی دیگر...
خدا کافی است. سرور دو عالم سیدالشهدا کافی است...

پسر همت! من ایمان دارم اگر جنگ شد؛ همین پسران ابرو برداشته فاق کوتاه صف اول جنگ اند؛ گرچه شک دارم عده ای از پشت میزنشین ها خود و فرزندانشان را در پستوی خانه  پنهان نکنند.

اگر جنگ شد امثال تو دوباره فرمانده رزم می شوند؛ این کار را هر خوش غیرت و دینمداری انجام می دهد.نه شما گول خورده اید نه شهدا.گول خور واقعی کسانی هستند که آخرتشان را به جیفه پست دنیا  فروختند.

مریم ابراهیمی دینانی چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392
تالاب گاوخونی غمخوار ندارد

سکوت غمبار تالاب بین المللی گاوخونی اما حکایت دیگری از بی خیالی و بی تفاوتی مسوولان دارد. رکن های گردشگری ما یک به یک در حال نابودی است و مسوولان تنها به یک مشت حرف و حدیث و ابلاغیه و اطلاعیه دلخوش کرده اند...


صاحب نیوز- مریم ابراهیمی دینانی

مدت ها از مرگ دریاچه ارومیه می گذرد. کسی گوش شنوا نداشت، و نخواست که فریاد خاموش دریاچه را بشنود. و حالا میزگرد می گیرند. همدیگر را مقصر می دانند. توپ را در زمین یکدیگر می اندازند تا تقصیر را از گردن خود بردارند و دیگری را مقصر جلوه دهند. کشوری با پتانسیل بسیار بالا که شمال و جنوبش را دریا گرفته است و می توانند با استفاده از همین پتانسیل به جاهای خشک و بی آب، آبرسانی کند اما دریغ از تدبیری و همتی. اما همه اینها دردی از دوش دریاچه بر نمی دارد. خشک شد و حالا موکلان به فکر چاره اند. و ترس مان از همین بلاست که بر سرزاینده رود بیاید و برای همیشه خشک شود. تالاب گاوخونی که جای خود دارد. مدت هاست که از صدای دلنشین پرنده ها و مرغ های زیبای مهاجر خبری نیست. در میان علفزارهای کف زاینده رود تنها و تنها گربه هایند که دنبال موش می دوند و خودشان را پروار می کنند. نه صدای جوش و خروشی نه مرغ مهاجری و نه دیگر آواز زیر و بمی، زیر غرفه های طلایی شاهکارهای صفوی. از نمایندگان مجلس اما دفاع جدی و دلسوزانه ای را شاهد نبودیم. الآن فکر چاره باید بود نه وقتی مثل دریاچه ارومیه خشک و ناپدید شد و وسطش جاده ساختند و میزگرد «کی بود، کی بود من نبودم» تشکیل دهند.




ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی دوشنبه بیست و دوم مهر 1392

سالهاست که موضوع ازدواج مجدد مردان متاهل به موضوعی داغ میان مردم ومسوولان وحتی نمایندگان مجلس تبدیل شده است. قانون معروف حمایت از خانواده به دلیل وجود بندی در آن، چهار سال میان مجلس وشورای نگهبان در حرکت بود تا در نهایت با حذف این بند تصویب وابلاغ شد.

در ماده 23 لایحه حمایت از خانواده آمده بود: دادگاه اجازه ازدواج دوم را در این موارد به زوج می دهد: در صورت رضایت همسر و اختیار همسر دائم بعدی منوط به توانایی مالی مرد و تعهد اجرای عدالت بین همسران. همچنین در صورت تعدد ازواج، چنانچه همسر اول مطالبه کند، ازدواج دوم منوط به پرداخت مهریه زن اول است.با رسانه ای شده این بند از لایحه،جنجال برپا شد که در نهیت به حذف آن انجامید.اما به تازگی زمزمه هایی  به گوش می رسد که بر مبنای آن مردان متاهل توانسته اند قانون حمایت از خانواده وقانون ابلاغ شده در سال 53 را دور زده وبدون رضایت وحتی آگاهی همسر اول اقدام به ازدواج مجدد کنند.




ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی دوشنبه پانزدهم مهر 1392
دم خروس یا قسم حضرت عباس؟!


برگرداندن یک جام دروغین و تقلبی نه تنها حسن نیت نیست؛ بلکه توهینی آشکار به ملت ایران است. دست دوستی دراز کردن به سوی ملت ایران آن هم با دستکش چدنی؛ خواسته دیرینه آنها برای آشتی و دوستی با ایران را برباد می دهد...
.


محمدعلی نجفی چندی پیش با جام شیردال وارد ایران شد؛ و جلوی دوربین از شیرعقابی رونمایی کرد که گفته می شد آمریکایی ها برای نشان دادن حسن نیت شان به ایرانی ها بازگرداندند و بسیاری آن را نماد صلح خواندند. اما چند روز نگذشت که ابرها کنار رفت و جام در تقلب درخشید. خبر تقلبی بودن این جام را ماسکارلا کارشناس موزه متروپولیتن آمریکا منتشر کرد. وی ادعا کرده بود که این مجسمه تاریخی کپی شده از اصل است؛ و این نمایانگر این است که این مجسمه به خوبی مورد تجزیه و تحلیل کارشناسان میراث فرهنگی آمریکایی قرار گرفته تا بی مهابا خبر تقلبی بودن آن را منتشر کنند و مثل همیشه بی صداقت بودن آمریکایی ها در روابط آشکار شود.




ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی شنبه سیزدهم مهر 1392

نمی دانم چرا به محض شنیدن خبر تصویب ماده ای که اجازه ازدواج سرپرست با فرزند خوانده را ممکن می کند (با اجازه دادگاه و مصلحت فرزندخوانده) ناخودآگاه به یاد این روایت جالب و البته فاجعه آمیز تاریخی از فتحعلی شاه افتادم!
 از فتحعلی شاه قاجار با قریب هزار زن عقدی و حرمسرایی بزرگ، به عنوان هوس بازترین پادشاه تاریخ ایران یاد می شود. درسایه‌ حکمرانی چنین فردی، با دو عهدنامه ننگین گلستان و ترکمانچای، هفده ولایت قفقاز از ایران جدا شد.

وی بر اثر تمرین و ممارست، در ارزیابی جنس لطیف دیده بصیرت یافته و مرغوب را از نامرغوب به سهولت تشخیص می داد! نقل است که روزی با مشاهده دخترکی سه، چهار ساله که در گوشه چهارباغ گریه می کرد، جمال آینده او را دریافت و به حرم سرایش فرستاد تا ده، دوازده سال بعد با لقب تاج الدوله، عزیزترین زن او گردد...! 

نمی دانم چرا به محض شنیدن خبر تصویب ماده 27 لایحه حمایت کودکان بی سرپرست و بد سرپرست در مجلس شورای اسلامی که اجازه ازدواج سرپرست با فرزند خوانده چه درزمان حضانت و چه بعد از آن را ممکن می کند (با اجازه دادگاه و مصلحت فرزندخوانده) ناخودآگاه به یاد این روایت جالب و البته فاجعه آمیز تاریخی از فتحعلی شاه افتادم! 

این قانون چنانچه از سوی شورای نگهبان تایید شود، بیشتر بسترساز ازدواج پدرخوانده با دختر، یا دست کم اجازه تصور چنین امری است چرا که ازدواج مادرخوانده و پسر، با واقعیتهای امروزی جامعه ما از احتمالات ضعیفی برخوردار است. نمی دانم چگونه می توان از مهر پدر و مادری به اشتیاق زناشویی تغییر حاصل کرد؟

به زعم قانونگذاران کشورمان، ظاهرا از نقشی که بر پایه محبت، ایثار و از خودگذشتگی بنا شده است میتوان به نقشی قدم گذاشت که به تصریح و تاکید شرع و عرف و علم، بر پایه پاسخگویی به نیازهای غریزی و کسب لذت های حلال جنسی و تولید مثل استوار شده است!

کدام مصلحت به نفع فرزندخوانده می تواند توجیه کند که یک رابطه الهی و تمام ثواب، تبدیل به رابطه زناشویی شود؟ دیروز پدر، امروز همسر! مگر غیر از این است که وظیفه یک پدر اعم از خوانده یا ناخوانده، حمایت مادی و معنوی از فرزندش است به نحوی که پناهگاهی برای فرزندش باشد و فرزند خوانده مخصوصا دختر خوانده با پشتیبانی پدرانه احساس امنیت و آرامش کرده و به سوی کمال حرکت کند؟ 

حال تصور کنیم پدرخوانده با چرخش نگاه، شیفته و طالب معاشقه با دختر شود . برای اینکه وی را ناچار به ازدواج با خود کند، دست از حمایت او برداشته و به قول معروف این روزهای کشورمان، تحریمش کند! دختری که جز پدرخوانده کسی را ندارد که اگر داشت دختر خوانده نمیشد! به فرض اینکه خود دختر آزادانه طالب و راضی به این امر شود، آیا فطرت و وجدان بشری، عزیمت دختر خوانده از گهواره و آغوش پدرانه به حجله و زفاف همان پدر  را درک می کند؟


ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی پنجشنبه یازدهم مهر 1392
 

اما اینکه این روزها عده ای با کوبیدن بر میخ هخامنشی آن را تمدن ایرانی می نامند جای سوال دارد! در حالیکه تمدن ایران فراتر از این هاست! و چرا به طور مثال از تمدن پارت و ساسانیان صحبت به میان نمی آید؟

.

صاحب نیوز- مریم ابراهیمی دینانی

این روزها جنگ نرمی شتاب گرفته است که هویت ملی و قومی مان را در مقابل هویت دینی مان قرار داده است و از این جنگ پر خطر و دو دستگی ها سود می برند و عده ای هم دانسته و ندانسته به این دو دستگی ها دامن می زنند. در این شکی نیست که ما یک قوم آریایی با تمدن چندین هزار ساله هستیم. روزگاری که آمریکای پرمدعا کشف نشده بود ما تمدن داشتیم. اشعار سعدی مان را بر سر در سازمان ملل  نوشتند و دستور منشور کوروش مان اولین دستور حقوق بشر بوده و نقل محافل است.

اما این افتخارات هیچ منافاتی با هویت مذهبی و دینی مان ندارد. اینکه دین حضرت رسول(ص)، در میان قومی به قول عده ای امی ظهور کرد خود نوعی معجزه است؛ چرا که اگر این دین در بین ایرانیان ظهور می کرد کمتر کسی باور داشت.




ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی سه شنبه نهم مهر 1392

نرمش قهرمانانه ؛ عبارتی بود که رهبر معظم انقلاب چندی پیش در آستانه برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل در نیورک و در دیدار با فرماندهان سپاه عنوان کردند.ایشان نرمش قهرمانانه را تاکتیکی استراتژیک خواندند و اینگونه عنوان کردند که یک کُشتی گیر فنی نیز برخی مواقع به دلیل فنی نرمش نشان می‌دهد؛ اما فراموش نمی‌کند که حریفش کیست و هدف اصلی او چیست؟

اما عبارتی که ایشان به کاربردند، حاکی از آن بود که مسوولان و متولیان دیپلماسی، خود به خوبی می دانند که به کارگیری «نرمش قهرمانانه» و حفظ آن برای تحقق اهداف روابط بین الملل لازم است.

به کارگیری این مفهوم در روابط بین الملل حال حاضر، با حفظ شان جمهوری اسلامی ایران و حفظ حقوق هسته ای که حق مسلم مردم ایران است، در دستور کار مردان سیاست قرار گرفت تا تعبیر رهبری از این مفهوم آشکار شود.

سخت گیری بیش از حد و نچیدن میدان بازی و کنارنیامدن و به عبارتی بستن همه راهها به سوی مذاکره این روزها صلاح امور نیست؛ گرچه عده ای «نرمش قهرمانانه» را به مفهوم «صلح امام حسن»

تعبیر می کنند؛ اما در موضع گیری های رییس جمهور و وزیرامور خارجه اینگونه به نظر نمی رسد؛ چرا که حق مسلم هسته ای در بیانات هریک مورد تاکید واقع شد وشان جمهوری اسلامی مورد توجه قرار گرفت؛ ضمن آنکه ظلم های مکرر آمریکا بر ایران در طول تاریخ هم در مصاحبه ای با شبکه آمریکایی یادآوری شد؛ پس عملا صلحی صورت نگرفت

اما آنچه در این میان مورد بحث است ؛ فحاشی وهتاکی عده ای افراطی مخالف دیپلماسی رهبری است که با کفش وتخم مرغ و ناسزا در فرودگاه مهرآباد تهران به استقبال رییس جمهور رفتند.سوال این است که این افراد افراطی از چه محلی پشتبانی می شوند؟ سازمان یافته و یا خودجو ش وکاسه داغ تر از آش هستند که اینگونه به خود اجازه دادند به شخص اول مملکت، بعد از رهبری، تعرض کنند؟ این عده چگونه منافع مملکت و مردم را نمی بیینند و یا درک آنها پایین تر از رعایت شوون است؟

آیا اینگونه افراد اخلال گر و مبدع ایجاد فتنه نیستند وآیا نباید با آنها برخورد جدی کرد؟

این اتفاق بی درنگ وقایع غائله قم  در 22 بهمن سال گذشته را در اذهان زنده  می کند. زمانی که علی لاریجانی قصد سخنرانی داشت و عده ای با پرتاب کفش و دیگر اشیا از رییس مجلس پذیرایی کردند.


برخی می گفتند آن اقدامات خودجوش بوده است. اما پس از گذشت مدت زمانی کوتاه مشخص شد که آن اقدام کاملا سازماندهی شده بوده است و برخی از اعضای جبهه پایداری و حلقه پرتو در آن دست داشته اند.

بر هم زدن جلسه سخنرانی علی لاریجانی با واکنش منفی رهبر معظم انقلاب، مراجع تقلید و فعالان سیاسی کشور روبه رو شد. همین واکنش ها موجب شد که پشت پرده آن غائله سریع روشن شود.

حالا هم بهتر است پشت پرده این هتاکی بی شرمانه برملا شود..


 


 

مریم ابراهیمی دینانی یکشنبه هفتم مهر 1392

شهرم این روزها عجیب بوی گل می داد. ومن در قطعه های رنگین کمانی گلستان شهدا؛ سر در ضریح شهیدی لبخند می چیدم. و دوباره  شهرم شهید پرور شد.و یادم افتاد به گفته حضرت امام: کجای دنیا را می توان دید جز اصفهان که در یک روز 300 شهید تششیع شود...؟لاله های جامانده از خانه را تششیع کردند.اینجا باد پاییز آدم را بیقرار می کند. و من موج جمعیت را دیدم که زخم های کهنه شان سرباز کرده بود.بچه که بودم با این صحنه ها آشنا بودم اما حالا انگار غریب تر بود و جانسوز تر...و باز باد پاییزی چادرم را رقصاند.صدای آوایی می آمد...کجایید ای شهیدان خدایی...بلاجویان دشت کربلایی...

و صدای افتادن قطره اشکی از چشم مادری داغدیده درسکوت.مثل شکستن بلوری در حجم سخت ثانیه هایی که سخت می گذشت. وباد سخت تر پیچید در اسرار زمین.




ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی یکشنبه هفتم مهر 1392

 قانون ازدواج سرپرست ها با فرزندخوانده ها قانون کثیفی است که پیشنهاد و تاییدش نشانه بوالهوسی است.آنان که جهاد نکاح را مسخره می کنند و قانون های مفتی های وهابی را به سخره می گیرند ؛ جایی هم در این کشور دارند؛ سراغشان را در گوشه ای از مجلس بگیرید!!!

الگوی یتیم نوازی امیرالمومنین علی علیه اسلام در این کشور اسلامی چنان غریب شده است که دیگر یتیمی امنیت ندارد ونمی تواند آروزی داشتن خانه و اتاق پر از اسباب بازی و آیدنه ای روشن داشته باشد.چراکه دیر یا زود خواب آرام شبانه اش در کابوس تعرض هایی که در قاب قانون جا گرفته است ؛ دوباره یتیمی وبی کسی اش را به رخش می کشد

کشور دچار مشکلات فراوان است اما انگار عده ای بر صندلی های تصمیم گیری جز به پایین تنه نمی اندیشند


افسوس! کاش صدای رهبر انقلاب در می آمد...تشری می خواهند این مفتی های ایرانی...


 

مریم ابراهیمی دینانی سه شنبه دوم مهر 1392
وقتي از آنها علت استفاده از اين مدل را سوال مي‌كنيم مي‌گويند اين تك چشم بزرگ براي رفع خطر و بلاست و از آن به نوعي چشم و نظر تعبير مي‌شود كه براي حفاظت اهالي خانه خوب است!!

 همیشه نمادسازی و استفاده از نمایه‌های می‌تواند بیانگر یک اندیشه باشد به این معنا که نمادها در درون خود معنا و مفاهیمی دارند که گویای یک تفکر خاص هستند؛ چنان‌چه هر گروه و یا فرقه‌ای برای معرفی خود از نمادهای خاصی استفاده می‌کند تا در ذهن مخاطبان کم کم جابیفتد و نهادینه ، و از این طریق شناسایی شوند. در واقع استفاده از کد و رمزگذاری روشی برای انتقال پیام است به این صورت که منبع ارایه پیام قصد دارد ازاین طریق ضمن نهادینه کردن کدی در ذهن مخاطبان، خود را معرفی و شناسایی کند. دراین میان برخی از نمادها نشان دهنده گروه‌های فکری مثبت هستند مثلا علامت به اضافه نماد گروه صلیب سرخ و هلال ماه نماد هلال احمر درتمام دنیاست اما برخی دیگر از نمادها برای معرفی فرقه‌ها وگروه‌های منفی ومنحرف هستند که قصد دارند ازاین شیوه جادویی تاثیرگذار، خودشان را معرفی کنند مانند گروه‌های شیطان‌پرست که یکسری علائم ونشانه‌های خاصی برای خودشان دارند تا پیروانشان شناسایی شوند؛ویا فرقه ضاله بهائیت و… که عده‌ای هم از سر بی‌اطلاعی ازاین نمادها استفاده می‌کنند و ناخواسته مروج این تفکرات پوچ وضاله می‌شوند بنابراین دردرجه اول به عهده مجریان و متصدیان فرهنگی است تا ضمن روشنگری وآگاه‌سازی عمومی، از ترویج آنها جلوگیری کنند.

استفاده از نماد فرا ماسونری در سیمیرم

http://ghalam-313.blogfa.com/post-622.aspx



ادامه مطلب...
مریم ابراهیمی دینانی یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392

وقتی ممیزی به بازار فیلم وسریال نمی رسد

سالیانه بودجه های میلیون دلاری صرف ساخت سریال های متفاوت می شود.و این حق مردم است و انتظاری درست که از رسانه ملی دارند؛ اما معلوم نیست این ممیزی کجاست که تنها یقیه کتاب  وناشر را می گیرد.مدت هاست سریال کلاه پهلوی در حال پخش است.سریالی وطنی که روی دست سریال های ماهواره ای فارسی وان را اورده است. وگویا طی یک برنامه ریزی درست و مرتب قرار است سریال خیانت و دروغ زن به مرد ومرد به زن را ادامه دهد.رابطه و عشق های مثلثی که مختص روزهای 2013  است در جای جای سریال دست در دست سریال های فارسی وان می گذارد تا قبح رابطه ها را بشکند و به بیننده اینگونه القا کند که زن های قدیم سرزمین مادری ما خیانت را خیلی پیش از این بر بوده اند.

کلاه پهلوی پس از کیف انگلیسی، دومین سریال تاریخی سید ضیاءالدین دری است که به تهیه‌کنندگی محمدرضا تخت‌کشیان برای پخش از شبکه‌ اول سیما تولید شده است.این سریال به صورت هفتگی، جمعه ها ساعت ۲۲ از شبکه اول سیما پخش می شود.

«فرخ باستانی» جوانی ایرانی از طبقه فقیر جامعه است. او پس از تحصیل در مدرسه دارالفنون تهران، برای ادامه تحصیل به پاریس می رود. پاریس در روزهای پس از جنگ جهانی اول شرایط سختی دارد.او طی حوادثی با دختری ایرانی ـ فرانسوی  به نام بلانش  ازدواج می کند و سپس به سمت فرماندار یک شهرستان کوچک کویری با نام «سامان» منصوب می شود. و پس از حضور در آن شهرستان به مرور اقدام به تخریب بافت سنتی شهر و جایگزین کردن آن با خیابانی مدرن و مغازه هایی جدید می کند. حضور همسر فرانسوی او در آن شهر کوچک و مذهبی نیز به مرور باعث بروز تغییراتی در شهر می شود. چندی بعد با صدور فرمان کشف اجباری حجاب بانوان، اتفاق های تازه ای در شهر سامان رخ می دهد.

اما این سریال منتقدان زیادی دارد؛ ازجمله خسرو معتضد که معتقد است بسیاری از بخش‌های طراحی داستان این سریال واقعیت ندارد، در آن زمان زن‌های فرانسوی به ایران می‌آمدند و حتی در ایران زندگی می‌کردند اما اصلاً شرایط اینطور نبوده که بخواهند به زنان محلی آن هم در شهر‌های کوچک فرانسه تدریس کنند. هیچ قصه مشابه این قصه در کتابی نقل نشده. من فکر می‌کنم انتخاب این قصه بیشتر برای این بوده که گروه یک سفر به فرانسه انجام دهد.

سریالی که بنا دارد فضای کشف حجاب رضاخانی را مورد انتقاد قرار دهد اما برعکس جذابیتی برای ایجاد روابط مثلثی ایجاد می کند و گپ و گفت های عاشقانه دو نامحرم را  بدور از چشم همسر برای شخصیت های داستان تعریف می کند.نمی توان از این بین پیام دیگری دریافت کرد جز همان پیام هایی که سریال های برنامه ریزی شده فارسی وان و... ایجاد می کند.

پخش این سریال گویا حالا حالا ها ادامه دارد و برای توفقش باید دست به دعا شد.

پیج رنک

آرایش